هستى ، فاطر ايجاد بدون نقشه و سابقه است و مراد جميع عوالم علوى و سفلى است آن هم هر جزء جزء او بجا و بموقع موافق حكمت و مصلحت باشد اشاره به اينكه آنچه بر من پيش آمد شده از حسد برادران و اذيت آنها و در چاه انداختن و به چند درهم فروختن و در مصر زندانى شدن تمام عين صلاح و لطف و بجا و بموقع بوده و اسباب و وسائل رسيدن بمقام سلطنت و عزت و رياست بوده .
سپس در مقام دعاء و اظهار حاجت برآمد كه همين نحوى كه در دنيا مشمول اين نوع تفضلات فرمودى در آخرت هم باعلا درجه سعادت برسان كه دو چيز باعث سعادت است يكى با ايمان و مسلمان از دنيا رفتن كه مفاد
تَوَفَّنِي مُسْلِماً
هست و ديگر موفق شدن باعمال صالحه كه بنده صالح تو باشم و با انبياء و صلحاء محشور گردم كه مفاد
وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ
است .
قضاياى حضرت يوسف عليه السّلام و قصص آن به آخر رسيد . پس از بيان آنها خداوند خطاب بپيغمبرش رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ميفرمايد :
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 102 ]
ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُونَ ( 102 )
اين شرح قضايا و قصص يوسف يك قسمت از خبرهاى غيبى است كه ما وحى فرستاديم بسوى تو و نبودى تو نزد آنها آن موقعى كه اجماع و اتفاق كردند بر كار خود كه يوسف را در چاه اندازند و آنها بچه نحو مكر و حيله به كار بردند كه او را از يعقوب ربودند و كردند آنچه كردند .
ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ
غيب امورى است كه از علم بشر بيرون است چه راجع بامور گذشته مثل قضاياى انبياء : آدم بچه نحو خلق شد و سجود ملائكه