وَ أَسَرُّوهُ بِضاعَةً
او را پنهان كردند كه كسى پيدا نشود و بگويد از ماست و او را بگيرد و گفتند خوب سرمايه است ميبريم او را در مصر و به قيمت گزاف ميفروشيم .
وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِما يَعْمَلُونَ
كه نتيجه اين عمل چيست و برادران در اطراف و كنار مشاهده ميكردند آمدند نزد قافله و براى اينكه نبادا يوسف معرفى خود كند و قافله او را رها كنند و برگردانند بكنعان گفتند اين غلام ما بوده و فرار كرده و ما او را ميفروشيم بشما و او را خوش نداريم .
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 20 ]
وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ ( 20 )
و فروختند او را بيك ثمن پستى چند درهم شمرده شده و بودند در مورد يوسف بىرغبت و بىميل .
و شروه شرى بمعنى فروختن است چنانچه اشتراء بمعنى خريدن است و فاعل شروه اخوه هستند كه او را بنام غلامى باهل قافله فروختند .
بثمن بخس ثمن قليلى و پستى دراهم معدودة در خبر از حضرت صادق عليه السّلام مرويست 18 درهم ، بعضى 40 درهم گفتند ، بعضى 20 درهم ، بعضى 10 درهم ، بعضى گفتند فاعل سياره است كه آنها در مصر به قيمت نازلى فروختند لكن اين احتمال بسيار بعيد است و خلاف ظاهر آيه قبل است مثل يا بشرى و مثل بضاعة زيرا اين ثمن بخس مناسب با بشارت و آن را سرمايه قرار دادن نيست
وَ كانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ
مرجع ضمير فيه ممكن است يوسف باشد كه آيا دست كى ميافتد و چه بسرش ميآيد ، و ممكن است شرى باشد كه در اين فروختن بىرغبت بودند كه پسر پيغمبر را فروختند .
بارى يوسف را بردند مصر و اهل مصر آمدند براى اينكه مشاهده كنند