فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ
لذا فرمود لا يعلم و بتعبير ديگر ميداند كه نيست پس علم بعدم دارد نه علم بوجود .
سُبْحانَهُ وَ تَعالى
خداوند منزه و مبرّاء است از شرك زيرا ذات مقدسش صرف الوجود است و در مقابل وجود عدم و ماهيت است و ماهيت هم نيست ( الماهية من حيث هى هى ليست الا هى و الماهية من حيث هى ان يكون ليس و لها من علّتها ان يكون ايس )
عَمَّا يُشْرِكُونَ
زيرا شرك ما به الامتياز و ما به الاشتراك لازم دارد و موجب تركيب و احتياج و نقص و عيب مىشود .
[ سوره يونس ( 10 ) : آيه 19 ]
وَ ما كانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيما فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ( 19 )
و نبودند ناس مگر بيك طريقه و يك مسلك و يك تيره پس مختلف شدند و اختلاف ورزيدند و اگر نبود كلمه سبقت گرفته بود از پروردگار تو هر آينه آنها را هلاك كرده بود در آنچه كه بودند اختلاف ميكردند دين خداوند يك دين است
إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ
و تمام انبياء آمدند بر يك مسلك عقائد ، اخلاق ، احكام تماما يكى است فقط بعض خصوصيات بمقتضاى اوقات و ازمنه و اشخاص فى الجملة تغييرى پيدا كند لذا ميفرمايد
وَ ما كانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً واحِدَةً
حضرت آدم عليه السّلام يك دين آورد و تمام اولاد آدم تا زمان خاتم بر همان دين بودند و اول اختلافى كه بعد از رحلت آدم در ميان اولاد آدم ايجاد شد شيطان اغواء كرد آنها را كه صورت آدم و آباء خود را بسازند و عبادت كنند و دستگاه شرك بسيار رواج پيدا كرد تا زمان نوح عليه السّلام كه يك دنيا مشرك بودند و فقط معدودى قليل ايمان آوردند و همچنين هلمّ جرّا تا زمان ابراهيم ، موسى ، عيسى تا زمان نبى اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آن قدر مذاهب مختلفه در عالم ايجاد شده و همچنين