و با خدا معامله كرديد و اين معامله نفعش بسيار است و فوز عظيم است
إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى
بيع و شرى هر دو بمعنى فروختن است و اشترى بمعنى قبول بيع است كه بمعنى خريدن تعبير ميكنند و شرط بيع اين است كه بايع مالك مبيع باشد و جان و مال و ما سوى اللَّه تمام بملكيت حقيقيه ملك خدا است بنا بر اين اينجا اشكال متوجه مىشود كه خداوند كه خود مالك است چگونه ميخرد ملك خود را و معنى مبايعه تبديل ملكية است و معنى ندارد تمليك مالك لذا مفسرين گفتند اين اطلاق مجازى است و بنحو من العناية و همين اشكال را در آيه شريفه
مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً
بقره آيه 24 حديد آيه 11 هم شده و همين جواب را دادهاند .
لكن ما مىگوييم بنا بر اين اشكال اشكال ديگرى هم توليد مىشود كه بهشت هم كه بازاء آن داده مىشود از ملك خدا بيرون نميرد پس مالك مبيع و ثمن يكى است پس مبادله معنى ندارد ؛ بلكه اشكال سومى هم متوجه مىشود و آن اينست كه جميع معاملات بين عباد از بيع ، اجاره ، قرض ، صلح و ساير انتقالات تماما باطل مىشود زيرا عوضين ملك خدا است و معنى ندارد مبادله بين دو چيز كه هر دو ملك ثالثى است و طرفين مالك نباشند بلكه معنى ندارد سرقت و غصب و نحوه اينها زيرا از ملك مالك خارج نشده و سلطنت مالك برجا است .
و حلّ جميع اشكالات اينست كه ملكيت ذى مراتب است طولى نه عرضى مالك بالذات خداست
لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
در بسيارى از آيات و دون او ملكيت پيغمبر و امام است بجعل الهى چنانچه در اخبار داريم
( الارض كلها للامام )
و دون آن ملكيت شخصيه است كه خداوند براى اشخاص جعل فرموده و تمام معاملات و معاوضات بر طبق اين ملكيت است و انسان مالك نفس خود و ملك خود هست اگر از ملك خود خارج كرد و در راه الهى صرف كرد خداوند بازاء آن