در آن موقع بر ناقه سوار بود و عمار مهار ناقه را داشت و حذيفه در عقب ناقه بود و او را ميراند جبرئيل نازل شد و حضرت را خبر داد حضرت حذيفه را امر فرمود برود آنها را رد كند حذيفه رفت و آنها را متفرق نمود حضرت از او پرسيد كه آنها را شناختى عرض كرد نشناختم حضرت يك يك آنها را باسم معرفى فرمود اول و دوم و ده نفر از اتباع آن دو ، عمار عرض كرد يا رسول اللَّه اجازه فرما برويم آنها را بقتل رسانيم حضرت فرمود كراهت دارم كه بگويند عرب كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بعد از اينكه ظفر پيدا كرد اقدام در قتل اصحاب خود نمود
( اكره ان تقول العرب لما ظفر باصحابه اقبل بقتلهم )
و بقيه شرح اين واقعه در شرح آيات بيان مىشود انشاء اللَّه تعالى .
يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ
منافق كه معتقد نيست ترسى ندارد و از اينكه خدا خبر برسول دهد نه معتقد به خدا است و نه برسول لذا مفاد آيه بعضى گفتند كه اين منافقين شاك بودند و احتمال صدق ميدادند و همين منشأ خوف آنها شده بود ، و بعضى گفتند منسلخ از معناى خبرى است و در مقام انشاء است يعنى بايد بترسند و تحقيق كلام اينست كه اين آيات در مقام تهديد است كه جاى ترس است و مراد از منافقين همان دوازده نفرند كه شيخين باشند كه در خبر تارة بعدوّى اللَّه تعبير فرموده و تارة بفلان و فلان و ده نفر همقطاران آنها .
أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ
سوره به پيغمبر نازل مىشود نه بر آنها و مراد اينست كه در مورد آنها نازل شود زيرا خداوند ستّار العيوب است لكن ( چون كه از حد بگذرد رسوا كند ) .
تُنَبِّئُهُمْ
آن سوره آگاه كند و خبر دهد
بِما فِي قُلُوبِهِمْ
باطن آنها را ظاهر كند و نفاق آنها را كشف فرمايد و مسلمانها را از عداوت آنها آگاه نمايد
قُلِ اسْتَهْزِؤُا
امر در مقام تهديد است يعنى هر چه ميتوانيد و ميخواهيد