اطلاعى ندارد جز صاحب خزينه و لذا تعبير بغيب كرده مگر آنكه درب آن را باز كند و ببعض از خواص خود ارائه دهد مثل اهل بيت عصمت و طهارت و ديگر بر آنها غيب نيست پس آنچه كه بر آنها غيب است علمش مختص به خدا است
لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ
و آنچه بر آنها مكشوف است و بر ديگران مستور و لو صدق غيب مىكند چون بر ديگران مستور است و به اين لحاظ مىگوييم آنها هم عالم بغيب هستند ولى چون بر آنها مكشوف شده از عنوان غيب بيرون ميآيد و علم غيب منحصر مىشود به آنچه كه بر تمام بندهگان مستور است و علمش مختص به خدا است .
وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
تعبير ببرّ و بحر اشاره به اين است كه چيزى از علم او بيرون نيست جزئى و كلّى ، علوى و سفلى چون علم عين ذات است و ذات غير متناهيست لذا علم غير متناهى و غير محدود است حتى علم ذات بذات كه اختصاص بذات دارد و غير او هر كه باشد و هر چه باشد محدود است و ممكن نيست احاطه محدود به غير محدود از جهت لزوم تناقض و خلف .
مقام سوم -
وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ
در اخبار بسيارى در برهان نقل كرده كه فرمودند
( الورقة السقط و الحبّة الولد و ظلمات الارض الارحام و الرطب ما يحيى الناس به و اليابس ما يغيض )
و در بعض آنها دارد
( الورقة السقط قبل ان يهلّ و الحبة الولد بعد ان يهلّ اذا سقط قبل الولادة و الرطب المضغة و اليابس الولد التام )
لكن هذه الاخبار با تأويل است يا بيان احد مصاديق و منافى با ظاهر آيه نيست و معناى ظاهر اينست كه هيچ برگى از درخت نميافتد مگر اينكه خداوند ميداند و اين هم از باب مثال است و مراد اينكه هر امر جزئى كه اتفاق افتد خدا ميداند عالم بقطرات باران و پشمهاى چهارپايان و عدد تنفسات و لحظات عيون و ريگهاى بيابان و امثال اينها است و يا عالم است بهر دانه كه زير زمينها و قعر درياها و مغز سنگها است و از تربيت آنها و نشو و نماى آنها و قوت و مدد دادن به آنها و برشد و كمال رساندن آنها و تغذيه آنها غافل نيست .