تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اطيب البيان في تفسير القرآن (فارسى) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨

[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 256 ]

لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لا انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ( 256 ) اكراه بمعنى اجبار است كه كسى را وادار كنند بر فعلى كه بدون اختيار از او صادر گردد . و در حديث رفع يكى از نه چيزى كه از اين امّت برداشته شده ( ما استكرهوا عليه ) است كه اگر كسى عملى از روى كره و جبر از او صادر شد مسئوليتى ندارد و آثار هم بر او مترتّب نميشود ، مثلا جبرا و كرها بفروشد يا بخرد يا ازدواج كند يا عمل زشتى از او صادر شود آن معامله و ازدواج صحيح نيست مگر بعد از زوال اكراه به اختيار امضاء و اجازه كند و گناهى هم بر او نيست . و اين آيه دليل روشنى است بر ردّ جبريّه كه گفته‌اند انسان در قبول اسلام يا كفر يا عبادات و معاصى و ساير افعال مجبور است خداوند كسى را اكراه و اجبار نفرموده در دين هر كه قبول نمود به اختيار خود قبول نموده و هر كه ردّ نمود بسوء اختيار خود رد كرده لذا ميفرمايد
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ
. ( لا ) نفى جنس است ، و بنا بقول نحويّين خبرش محذوف است كه ( موجود ) باشد يعنى ( لا اكراه موجود فى الدين ) لكن گذشت در كلمه توحيد كه در اين نمره موارد ( لا ) براى نفى حقيقت است مثل ( لا إله الا اللَّه ) ، لا فتى الّا علىّ لا سيف الّا ذو الفقار ، لا سخاء الّا فى العرب ) و امثال اينها و اسم و خبر نميخواهد مثل كان و ليس تامّه ( كان زيد و ليس عمر ) پس معنى اينست كه حقيقت اكراه در دين نيست چون دين عبارت از امر قلبى و اعتقاد باطنى و يقين قلبيست و آن قابل اكراه نيست حتّى بر ظاهر اسلام و اقرار به زبان و عمل باركان را هم خداوند كسى را مجبور نفرموده و موضوع جهاد و امر بمعروف و نهى از منكر و اجراء حدود براى دفع فساد