جمله مشتمل بر سه اسم است و قيام ساير موجودات به او است .
اى همه هستى زتو پيدا شده * خاك ضعيف از تو توانا شده
زير نشين علمت كائنات * ما به تو قائم چه تو قائم بذات
هستى تو هستى پيوند نه * تو بكس و كس به تو مانند نه
( اگر نازى كند از هم فرو ريزند قالبها ) اينجا مقتضى بسط بسيطى است كه در حكمت بيان شده لكن از وضع تفسير خارج است موكول به محل خود .
لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ
سنة از ماده وسن واوش اعلال شده و به فارسى تعبير بپينكى ميكنند و بعضى گفتند نوم خفيف است و بعضى از براى نوم سه مرتبه قائل شدند : مرتبه اوّل ثقل و سنگينى در سرّ او را سنه گويند ، مرتبه دوم در عين و چشم او را نعاس گويند ، مرتبه سوم در قلب او را نوم گويند . و علامت نوم اينست كه اگر غالب بر حاستين شد سمع و بصر نوم است اما بر بصر تنها نوم نيست بعضى اعتراض كردند كه مقتضاى قاعده بايد بگويد « لا تأخذه نوم و لا سنة » زيرا از اعلا بادنى سير مىشود چون اگر سنة عارض نشود نوم بطريق اولى عارض نميشود و لا عكس ، و جواب دادند كه چون سنة تقدم زمانى و تقدم رتبى دارد او را قبلا ذكر فرموده .
و تحقيق مطلب آنكه ذات اقدس ربوبى محل حوادث واقع نميشود و تغيير در ساحت قدس او روا نيست زيرا تغيير از لوازم ممكن و لوازم حادث است كل متغير حادث زيرا مفهوم تغيير اينست كه قبل از حدوث تغيّر نبوده اين حالت پس از آن بود شده و همين معناى حادث است و چون تغيير موجب احتياج است و احتياج از لوازم امكان است با ساحت قدس واجب الوجود سازش ندارد و صفات جلاليه حضرت حق كه مركب نيست جوهر عرض جسم و ساير صفات سلبيه در ذات