جواب - نظير اين در قضيّه ابراهيم و ساره عيال او است كه در موقع بشارت باسحق گفت ساره
يا وَيْلَتى أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ
هود آيه 76 ، و البتّه اين قضيّه بر خلاف عادت بوده و مورد تعجّب است و ممكن است سؤال زكريّا از كيفيّت پيدايش ولد بوده كه آيا آنها به حالت جوانى بر ميگردند يا از عيال ديگرى كه جوان و ولود باشد پيدا مىشود يا نحوه ديگرى .
بلكه ميتوان گفت كه از فرط خوشحالى و خورسندى اين سؤال را كرده باشد مثل اينكه به كسى بشارت سلطنت دهند بگويد من كجا و سلطنت كجا و بچه نحوى به من ميرسد با اينكه خودش تقاضا كرده باشد .
وَ قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ
الكبر فاعل بلغ و ياء متكلّم در بلغنى مفعول يعنى پيرى و بزرگى مرا رسيده با اينكه انسان بپيرى ميرسد و مناسب اين بود كه بگويد بلغت الكبر لكن اين عبارت افصح است زيرا فعل اگر نسبت به انسان داده شود ظهور در فعل اختيارى دارد مثل اينكه بگويى ( بلغت البلد ) يا ( بلغت الدار ) و امثال اينها و بلوغ كبر اختيارى انسان نيست خواهى نخواهى قهرا انسان را درمىيابد كانّه ميگويد پيرى مرا دريافته .
وَ امْرَأَتِي عاقِرٌ
عاقر بمعنى نزا است يا از جهت ياس و پيرى يا از جهت نزايى از اول و اين از صفات مختص بزنان است مثل حائض و اينكه در لغت و در بعض تفاسير دارد كه اطلاق بر رجال هم مىشود يعنى كسى كه اولاد پيدا نميكند درست نيست و الّا بايد زن را عاقرة گويند .
قالَ كَذلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ
ظاهرا فاعل
قالَ
خداوند است بقرينه قول زكريّا در مناجاتش كه خطاب بپروردگار مىكند
قالَ رَبِّ
و اين جمله جواب او است ، و ممكن است جبرئيل باشد از جانب خدا .
كَذلِكَ
اسم اشاره در خطاب به بعيد است چنانچه در اوّل سوره در ذيل آيه