و اعتراف آن را بنويسد بلكه اگر متمكّن از امضاء كتبى يا اثر انگشت يا اقرار نزد شهود باشد بكند كه حقّ دائن از بين نرود .
وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ
از خدا بترسد و بر خلاف واقع اقرار نكند و اين مكتوب بايد نزد من له الحق كه دائن است باشد يا نزد كسى كه امين او است .
وَ لا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئاً
بخس ، نقصان است ضمير منه ممكن است راجع باملال باشد يعنى كمتر از آنچه واقع شده اقرار نباشد مطابق واقع از حيث مقدار و وصف و ممكن است بلكه اظهر اينكه راجع به حق باشد كه اصل دين است يعنى در موقع اداء كمتر از حق ندهد و دون وصف نپردازد كه ذمّهاش فارغ نخواهد شد و قيامت مورد مؤاخذه واقع مىشود .
فَإِنْ كانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهاً أَوْ ضَعِيفاً أَوْ لا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ
در اين سه كلمه : سفيه ، ضعيف و غير مستطيع اختلاف است بين مفسّرين كه اينها متّحد المعنى يا متقارب المعنى يا متفاوت المعنى هستند و در صورت اختلاف معنى اختلاف ديگرى است در معناى هر يك لكن تمام اينها تفسير برأى است و ما نبايد دست از ظاهر برداريم .
پس مىگوييم اگر مديون كه من عليه الحق است سفيه باشد در مقابل رشيد يعنى صلاح و فساد مال و معامله را تميز نميدهد يعنى كم عقل نه به اندازه جنون كه زوال عقل و رافع تكليف باشد .
اشكال - سفيه به اين معنى اصلا معامله آن كه تداين باشد درست نيست .
جواب - معامله با ولىّ آن مىشود و الّا اگر كسى باشد كه معاملهاش صحيح باشد املاء و اقرارش بطريق اولى صحيح است .
يا ضعيف باشد مثل صبى و مجنون و پير مرد خرفت و بله و امثال اينها ، يا غير مستطيع بر املاء باشد بواسطه لال بودن يا سنگينى زبان يا مرضى كه باعث سلب