نكشد . او اين شعر گفت ؛ يعنى حم را به ياد من مىآورد در وقتى كه نيزه برافراخته است ، چرا پيش از آنكه به رزم آيد حم نخواند .
كميت خطاب به اهل بيت عليهم السّلام كرده ، گويد : ما در سورهء حم آيهاى دربارهء شما يافتيم كه معنى آن را كسان ما گفتند ؛ هم آنكه تقيّه مىكند از گفتار حقّ و هم آنكه بىتقيّه واضح مىگويد . و مراد آيه
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
« 1 » است . « 2 »
الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ
. « 3 »
مؤلف : در خبر است كه خداى تعالى فرشتگان هفت آسمان را فرمايد : تا هر بامداد و شبانگاه به سلام حاملان عرش روند از كرامت و فضل ايشان بر فرشتگان . اين صفت حاملان عرش است . . . خداى تعالى عرش را از جوهرى سبز آفريد و عرش را هزارهزار و ششصد هزار سر است .
علّامه شعرانى : از اين روايت معلوم مىگردد عرش جسم جامد نيست ، بلكه خود فرشته [ اى ] است عظيم از فرشتگان خدا . و شايد جوهر سبز تعبير از حيات است .
و ما گرچه نمىدانيم در عدد يك ميليون و ششصد هزار چه حكمت است ، امّا مىدانيم هر صادر دومى مانند لغت ، جلوهاى است از صادر اوّل مثل زبان و عددش به اندازهء اوست و همچنين شمارهء زبان به اندازهء شماره دهان است كه منشأ اوست و هكذا دهان در روى و شايد حروف زبان عربى كه بيست و هشت حرف است ، اگر صاد و سين را يك حرف فرض كنيم ، چون به هم نزديك و در بعض لغات عرب به هم متبدّل مىشوند مانند يبصط و سراط همچنين ظاء و ضاد و ذال و زاء و غير آن تا حروف 16 شوند و هر حرفى را در مقام تكثير و تعظيم صد هزار كنيم يك ميليون و ششصد هزار جلوه از حروف حاصل مىشود . در اداى معانى غير متناهى اين شماره
هامش
( 1 ) . شورى ( 42 ) آيهء 23 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 9 ، ص 429 .
( 3 ) . مؤمن ( 40 ) آيهء 7 .