قبح افعال را فى الجمله ادراك مىكند ، و گرنه خداوند او را به متابعت چيزىكه ادراك نكند ، امر نمىكرد ، بر خلاف اشاعره كه حسن و قبح افعال را انكار كنند .
و اخباريان كه گويند : عقل هيچيك از امور تكليفى را ادراك نمىكند و دليل شرعى منحصر است در اخبار آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و روايت از امام آورند كه هيچچيز دور تر نيست از احكام خدا از عقل مردم .
و علما گويند : مراد نهى از وهم و گمان و قياس است ، نه دليل عقلى يقينى و چون عامّهء مردم فرق ميان اين دو نمىگذارند و ظنّ و يقين را امتياز نمىدهند ، از اين جهت بايد آنان را از متابعت سليقه و افكار خود در دين نهى كرد . « 1 »
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسَلَكَهُ يَنابِيعَ فِي الْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ
. « 2 »
مؤلف : آيا نمىبينى آنكه خدا فروفرستاده از آسمان يا از ابر آبى ؛ يعنى آب باران .
پس درآورد آن آب را در چشمهاى نابع و كاريزهاى جارى كه در زمين است . پس بيرون مىآورد از آن آب كشتزار را كه گوناگون است رنگهاى او . . .
علّامه شعرانى : از عجايب آفرينش خلقت آب است كه مايهء زندگانى انسان است و حيوان و نبات و آن را خداوند در انبارهاى بزرگ اقيانوس با نمك آميخته تا فاسد نگردد و عفونت نپذيرد ، آنگاه به تابش آفتاب آن را بخار مىسازد و از نمك دور مىكند و بوسيلهء ابر و باد در نواحى زمين مىفرستد و آب مقطّر شيرين مىبارد و آنگاه اين آب را زمين فرو مىبرد ؛ چون اگر فرو نرود ، بر خاك زيست نتوان كرد و همهجا زير زمين آب هست هميشه ، امّا ابر هميشه نيست . آنگاه از همين آب و خاك هزاران هزار گياه با خواصّ گوناگون پديد مىآيد . عسل هم از همين است و زهر هم از همين آب و خاك و عناصر اينها چند چيز معدود است و هيچ صانعى تاكنون نتوانسته
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 8 ، ص 85 .
( 2 ) . زمر ( 39 ) آيهء 21 .