تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 1356

مساهمون:

ص١٣٥٦
علّامه شعرانى : مراد از اين نفس آن نيست كه فلاسفه گويند كمال اوّل جسم طبيعى است ؛ زيرا كه كمال اجسام به فنا و اضمحلال جسم فانى مىشود . بلكه مراد خود انسان به شخصيّت او كه حقيقتا روح مجرّد قدسى است و به فناى بدن و مرگ او فانى نمىشود و اگر فانى مىشد ، سوى خدا نمىرفت و داخل بهشت نمىشد . و به عبارت واضح‌تر ، انسان زنده قوايى دارد كه كمال جسم اوست ، مانند زور بازو و بينايى چشم و شنوايى گوش كه همهء آنها در بدن است و چون بدن فاسد شود ، اينها نيز معدوم مىگردد و قوّهء ديگرى دارد قدسى و الهى كه در بدن نيست و آن عقل مدرك كلّيات است و با عالم غيب ارتباط دارد و مناط شخصيّت اوست و اين قوّه در حقيقت نفس مطمئنه است و باقى مىماند . مثلا انسان بيهوش مىشود همه قواى جسمانى او از كار مىافتد ، امّا قوّهء قدسى به حال خود باقى است و چون به هوش آيد ، باز آلات جسمانى را به كار مىگيرد . مرگ و زنده شدن همچنين است . « 1 »
فَادْخُلِي فِي عِبادِي * وَ ادْخُلِي جَنَّتِي
. « 2 » مؤلف : در وقت آن‌كه خداى جان‌ها را باز آفريند در اجساد و گويد : اى جان‌ها ! با تن‌ها رويد . علّامه شعرانى : حاجت به اين تأويلات نيست و علّت تكلّف آن است كه تصوّر مىكردند نفس تا در بدن نرود ، در بهشت نمىرود و اين خطاب به نفس پيش از آن‌كه با بدن ملحق شود ، صحيح نيست . امّا حقيقت آن است كه نفس خود از لذّت و آلام متأثّر مىشود ، حتّى در دنيا و بدن آلت است و نفس خود پيش از بازگشت به تن از بهشت بهره مىگيرد . از اين جهت ، داخل شدن بهشت را نسبت به نفس داد . « 3 »
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 10 ، ص 246 . ( 2 ) . فجر ( 89 ) آيات 29 و 30 . ( 3 ) . روح الجنان ، ج 12 ، ص 87 .