مؤلف : ديگر آنكه رؤيت چون از نظر باشد إلّا به انفصال شعاع نباشد و اتّصال به مرئى .
علّامه شعرانى : اين دليل عقلى است مؤيّد به آيات چند از قرآن ، مثل آنكه فرمود :
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ
. « 1 » و ناچار بايد دليل مخالف را تأويل كرد ؛ چون خداوند جسم نيست و ديدن به مقابله است با مرئى يا در حكم مقابله ، چنانكه در آينه ، يا مقابلهء محلّ مانند الوان و نور ، و مقابله هميشه ميان دو جسم است . و آنكه خداى را جسم نمىداند و مرئى مىداند ، تناقض گويد . و آنكه جسم مىداند و مرئى ، خطا كرده است خالى از تناقض . و اهل سنّت او را جسم نمىدانند و قابل رؤيت مىدانند در آخرت و معتزله قابل رؤيت نمىدانند مطلقا . « 2 »
إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ
. « 3 »
مؤلف : روز قيامت موضع راندن است ؛ يعنى همهكس را بر زمين كشند ، يا فرشتگان در وقت مرگ او باهم گويند كه سوق روح او كنيد به موضع جزاى او .
علّامه شعرانى : اين تفسير با آيه مناسبتر است و بنابراين ، آيه دلالت دارد بر تجرّد و استقلال روح و اينكه هنگام مرگ چيزى از بدن جدا شده ، سوى پروردگار مىرود ، مانند آيه
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ
. « 4 » و گروهى از مردم صدر اسلام به روح معتقد نبودند . و حكما گويند : روح انسان به واسطهء مرگ فقط قواى جسمانى را از دست مىدهد ، مانند صامعه و باصره ، و ادراك و كلّيّات را كه جسمانى نيست ، دارا خواهد بود و صدر المتألّهين مىگويد :
قوّهء خيال هم جسمانى نيست و آن را خواهد داشت . بههرحال ، آيه دلالت دارد
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 103 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 11 ، ص 332 .
( 3 ) . قيامت ( 75 ) آيهء 30 .
( 4 ) . فجر ( 89 ) 27 و 28 .