اثبات نظر كند و نفى رؤيت ، آنجا كه گويند : نظرت إلى الهلال فلم أره ؛ به ماه نگريدم ، نديدم . و اگر نظر به معنى رؤيت بودى ، اين كلام متناقض بودى ، به منزلهء آن بودى كه گفتى : رأيت الهلال و لم أره ، و اين باطل است .
دليل ديگر آن است كه رؤيت به غايت نظر كنند ، گويند : ما زلت أنظر إليه حتّى رأيته ؛ همى نگريدم تا آنگاه كه بديدم .
علّامه شعرانى : مراد مؤلف آن نيست كه تقليب حدقه ، يعنى گرداندن چشم ، سوى خداوند جائز است ؛ چون او در مكان قرار ندارد تا چشم را سوى او گردانند ، بلكه مقصود بيان معنى كلمه است و تأويل صحيح آن است كه پس از اين فرمايد : نظر به معنى نگرانى و انتظار است .
يعنى ديدن را نتيجه و غايت نظر كردن قرار دهند . باء بر كلمه به غايت به معنى صيرورت است كه ابو الفتوح بسيار استعمال كرده است . « 1 »
مؤلف : [ شعرى را از خبزارزى براى تأييد مطلب نقل مىكند و مىگويد : ] دليل ديگر آن است كه خداى را رائى مىگويند و ناظر نگويند .
علّامه شعرانى : خبزارز ، يعنى نان برنجى و اين شاعر مردى عامى بود نوشتن نمىتوانست ، امّا شعر نيكو مىگفت و شغلش پختن نان برنجى بوده و در بصره ، نامش ابو القاسم نصر بن احمد و در سال 327 از دنيا رفت . اشعار وى را جوانانى كه بر گرد دكان او جمع مىشدند ، مىنوشتند و ابن لنكك كه شاعر بصره بود ، ديوان او را فراهم كرده . شرح حالش در معجم الادباء « 2 » و تاريخ ابن خلّكان « 3 » آمده است بىذكر طبرى و ظاهرا طبرى مصحّف است و صحيح بصرى است . و در آن عهد مردم بصره غالبا عجمى بودند و بصره تابع خوزستان بود . « 4 »
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 11 ، ص 330 .
( 2 ) . معجم الادباء ، ج 19 ، ص 218 .
( 3 ) . وفيات الاعيان ، ج 5 ، ص 376 ، ش 760 .
( 4 ) . روح الجنان ، ج 11 ، ص 331 .