و مبهم مىشنيدند ، ديگر خبرى به خاطرشان نگذشت و چيزى نديدند . اگرچه پيش از آن هم كه مىديدند و مىشنيدند ، مانند خواب راست در ميان خواب باطل و آشفته و غير ممتاز بود ، اخبار درست آنها كمتر و آميخته و مبهم . « 1 »
وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ
. « 2 »
مؤلف : گفتند : چون پيش از اين خواستمانى كه جايى بنشينيم كه استراق سمع كنيم و دزديده چيزى شنويم ، ممنوع نبوديم از آن . و غرض ايشان از اين اين بود تا ايهام افكندندى جماعتى را كه ما غيب دانيم . چون بشنيدندى كه فلان چيز خواهد بود ، بيامدندى و خبر دادندى ؛ چون مخبر موافق آمدى ، خبر را از آن كسان پنداشتندى كه ايشان غيب مىدانند .
علّامه شعرانى : علم غيب خاصّ خداوند تعالى است و هركس از خبرى آگاه شود به تعليم خداوند است . خود انسان يا موجود ديگر ، مانند جنّ ، قوّهاى براى ادراك وقايع آينده ندارند ، چنانكه براى حوادث فعلى چشم و گوش و حواسّ ديگر به وى داده شده است ، براى ادراك وقايع آينده حواسىّ به او داده نشده است و ما در خود مىيابيم كه چنين قوّهاى نداريم . و آنچه از رؤياى صادقانه و امثال آن بر ما افاضه مىشود ، از ناحيهء موجودات ديگرى است ، چنانكه يوسف و يعقوب و فرعون و زندانيان خواب ديدند و از آينده مطّلع شدند .
كاهنان عرب در زمان جاهليّت غيب را مانند شبحى از دور درمىيافتند از قبيل خواب با قوّهء متخيّله و اوهام خود آنها آميخته مىشد و چيزى آميخته از حقّ و باطل مىگفتند . و اين حالت براى صاحبان آنها در خلوت و عزلت و آرامش خاطر ممكن مىشد نه با تشويش و اضطراب كه نفوس متوجّه عالم ظاهر مىشود و از عالم غيب منصرف مىگردد . و در زمان آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله كهانت برافتاد ، چنانكه بر خوانندگان سير
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 11 ، ص 287 .
( 2 ) . جنّ ( 72 ) آيهء 9 .