مرد به تراضى ، و اين مقصود به هر دو لفظ فهميده مىشود ، اگرچه نكاح و هبه مرادف نباشند . و آيه ردّ اين سخنان است . « 1 »
قَدْ عَلِمْنا ما فَرَضْنا عَلَيْهِمْ فِي أَزْواجِهِمْ
. « 2 »
مؤلف : قتاده گفت : آنكه نكاح نكنند الّا به ولىّ و گواه و صداق . و آنچه قتاده گفت از ولىّ و گواه ، به نزديك شافعى شرط است در انعقاد عقد و به نزديك ما شرط نيست .
علّامه شعرانى : يعنى گواه و ولىّ هيچيك شرط نيست در مذهب اهل بيت عليهم السّلام ، مگر در دختر بكر كه پدر دارد يا جدّ پدرى كه بايد به اذن ولىّ عقد كنند . و آنها كه ولىّ را در نكاح شرط مىدانند ، مطلقا شرط مىدانند ، حتّى اگر زن ولى از خويشان ندارد ، حاكم شرع او را عقد كند . و زن در نكاح به منزلهء سفيه است در اموال . « 3 »
وَ لَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ
. « 4 »
مؤلف : و در آيت دليل است بر جواز نظر بر آنكس كه بر او عقد خواهى بستن .
و همچنين رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : چون مردى خواهد كه بر زنى عقد بندد ، باكى نيست كه در او نگرد .
علّامه شعرانى : اين حكم دلالت دارد بر آنكه نگاه كردن در غير هنگام ارادهء نكاح به زن اجنبيه جايز نيست و اگر مطلقا جائز بود ، استثنا معنى نداشت . و اگر گويى : مراد نظر كردن به غير رخسار است ، گوييم : اصل در جمال و پسنديدن رخسار است و در مقام پسنديدن متبادر از نظر همان است . « 5 »
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 9 ، ص 168 .
( 2 ) . احزاب ( 33 ) آيهء 50 .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 9 ، ص 169 .
( 4 ) . احزاب ( 33 ) آيهء 52 .
( 5 ) . روح الجنان ، ج 9 ، ص 173 .