الْأَنْعامِ ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ
. « 1 »
علّامه شعرانى : بهتر است كه گوييم اين نيز جزئى از آن كلّى است كه در آيهء ديگر فرمود :
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ
« 2 » ؛ يعنى هيچ نيست مگر آنكه خزينهء آن نزد ماست و به اندازهء معيّن فرومىفرستيم . همهچيز نزد خدا است و به تأثير و علّيت او و نزول از پيش او گذشتن از رتبهء عالى است به دانى نه از مكان عالى . « 3 »
مؤلف : در روايتى آن است كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرد كه جبرئيل عليه السّلام به نزديك رسول آمد و گفت : يا رسول اللّه ! در يمن صنمى است در آهن گرفته ، كس بفرست و بفرماى تا آن صنم بشكند و از آهن او دو تيغ سازند كه به دو قتال كنند . امير المؤمنين گفت : رسول صلّى اللّه عليه و آله مرا بخواند و آنجا فرستاد ، من برفتم و آن صنم بشكستم و آهن او پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله آوردم ، بفرمود تا از او دو تيغ ساختند : يكى را مخذم نام كرد و يكى را ذو الفقار و به من [ داد . ] تا به دو قتال مىكردم . روز احد رسول صلّى اللّه عليه و آله مرا گفت : « لا سيف إلّا ذو الفقار و لا فتى إلّا عليّ » .
علّامه شعرانى : اگر اين روايت صحيح باشد ، بايد رفتن امير المؤمنين عليه السّلام به يمن سرّى و در خفيّه باشد ؛ چون سفر ظاهرى آن حضرت به يمن پس از فتح مكّه بود و در حجّة الوداع بازگشت ؛ يعنى سال آخر عمر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و پس از او جنگى واقع نشد با ذو الفقار يا غير آن ، با آنكه در جنگ احد نداى « لا فتى إلّا عليّ لا سيف إلّا ذو الفقار » معروف است . « 4 »
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 143 .
( 2 ) . حج ( 15 ) آيهء 21 .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 11 ، ص 54 .
( 4 ) . همان .