موجودات كند و حكمت و قدرت خداى تعالى را در آن بيند ، گويد همهچيز دليل تنزّه اوست .
چون خدا را شناخت كه او واجب الوجود است و همهچيز مخلوق وابسته به اوست ، معتقد مىشود كه هيچيك وجود مستقلّ ندارد و همه متعلّق به اويند . پس از آنكه دانست هيچيك وجود مستقلّ ندارد ، متنّبه مىشود كه در حقيقت هيچيك با وجود حقّ مستحقّ نام هستى نيستند و همهچيز اوست كه
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
. و در حديث است كه خداوند اين آيات را براى متعمّقين آخر الزمان فرستاده است . « 1 »
مؤلف : در خبر است كه عمر خطّاب از اين آيه پرسيد ، كعب احبار را گفت : معنى آن است كه اوّل چنان داند كه آخر و باطن چنان داند كه ظاهر .
علّامه شعرانى : سؤال عمر از كعب با آنكه سالها ملازم پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بود ، عجيب مىنمايد و اين همه تكلّف در تفسير
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ
از آن است كه از آن استفاده حلول و اتّحاد نشود . امّا آنكه معنى علّت فاعلى و غايى را دانسته و احاطهء علّت را به معلول از همه جهت تعقّل كرده است ، آيه را حمل بر آن خواهد كرد و آنكه نعوذ باللّه معلول را از علّت بىنياز داند در بقا ، اين آيه در نظر او مشكل است و آنكه فرمود :
وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
« 2 » تأييد مقصود مىكند . و اين آيات از معجزات علمى پيغمبر ما است .
بارى ، قوام مركّبات كه بيشتر در نظر ماست ، به چهار علّت است : فاعلى و غايى و صورى و مادّى و قوام هر چهار به خداوند است .
هُوَ الْأَوَّلُ
مناسب علّت فاعلى ،
وَ الْآخِرُ
علّت غايى ،
وَ الظَّاهِرُ
علّت صورى [ و ]
وَ الْباطِنُ
علّت مادّى است . « 3 »
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 9 ، ص 170 - 172 .
( 2 ) . حديد ( 57 ) آيهء 4 .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 11 ، ص 37 .