تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 1231

مساهمون:

ص١٢٣١
عقاب شديد . و آن‌كه مؤلف گويد ، ظاهرتر است و اگر خدا عقاب را مقرّر نفرموده بود ، همهء واجبات مستحبّ مىشد و مردم در مستحبّات اصرارى ندارند . « 1 »
وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ
. « 2 » مؤلف : ابراهيم ادهم گفت : سالى به حجّ رفتم ، منقطع شدم ، در راه شخصى سياه منكر را ديدم ، از او بترسيدم . او را گفتم : أجنّي أنت أم إنسي ؛ تو پريّى يا آدمى ؟ مرا گفت : تو مؤمنى يا كافرى ؟ گفتم : مؤمنم . گفت : دروغ مىگويى . اگر مؤمن بودى جز از او نترسيدى . علّامه شعرانى : چنان‌كه گفتيم : مؤلف سخنان نيكو را از مشايخ صوفيّه نقل مىكند و آن نفرت كه پس از دوران صفويّه از متصوّفه در ميان خلق پديد آمد ، به سياست مخالفان آنان پديد آمد و پيش از آن به اين شدّت نبود و مساوى اعمال ايشان مانند مساوى و عيوب ساير طوايف ذكر مىشد . « 3 »
لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ
. « 4 » مؤلف : گفت : دست به ايشان دراز نكرده باشند هيچ پرى و آدمى . و گفتند : اين كنايت است از جماع و مقاربت ؛ يعنى كس را به ايشان خلوت نبوده باشد ، بل به مهر خود باشند . و منه قوله عليه السّلام : « أيّما امرأة ماتت بجمع لم تطمث دخلت الجنّة » ؛ گفت : هر زنى كه او با مهر پيش خداى شود ، دوشيزگى نابرده ، به بهشت شود . علّامه شعرانى : جمع به ضمّ جيم را مؤلف ترجمه كرده است ( با مهر ) و همان معنى دوشيزه دارد . يعنى هر دخترى كه ناكام از دنيا رود و به آرزوى خود از شوهر و فرزند
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 10 ، ص 400 . ( 2 ) . الرحمن ( 55 ) آيهء 46 . ( 3 ) . روح الجنان ، ج 10 ، ص 401 . ( 4 ) . الرحمن ( 55 ) آيهء 56 .