وَ لَهُ الْجَوارِ الْمُنْشَآتُ فِي الْبَحْرِ
« 1 » به كشتىهاى روان در دريا منّت نهاد بر مردم . « 2 »
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ
. « 3 »
مؤلف : آنگه در وعظ گرفت و گفت هركه بر پشت زمين است ، فانى شود . و مذهب درست آن است كه چون خداى تعالى خواهد كه عالم با فنا برد ، معنى بيافريند كه آن را فنا گويند .
علّامه شعرانى : اين قول جماعتى از معتزله است كه مؤلف آن را پسنديده و ديگر علماى ما آن را نپذيرفتند . علّامه حلّى در شرح تجريد « 4 » گويد : قول به فنا به هر فرض كه باشد ، باطل است ؛ چون اگر فناى چيزى موجود و مخلوق خدا باشد يا قائم به خود است يا قائم به غير ، يعنى يا جوهر است يا عرض و بههرحال ضدّ جوهر نباشد و به وجود او هيچچيز فانى نمىگردد . و خواجه نصير الدين طوسى گويد : فانى شدن مكلّف به پراكنده شدن اجزاى آن است نه به عدم مطلق . « 5 »
وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
. « 6 »
مؤلف : محمّد بن كعب القرظى گفت : يك روز رسول صلّى اللّه عليه و آله بر سبيل امتحان كعب الاحبار را گفت : يا كعب ،
ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ ،
اكرام دانيم ، جلال چه باشد ؟
گفت : تن و جان من فداى تو باد ، ما در كتب چنان يافتيم كه جلال نام بهشتى است محيط به عرش ربّ العزّة .
علّامه شعرانى : اين سخن كه رسول صلّى اللّه عليه و آله از كعب الاحبار معنى جلال را پرسيد
هامش
( 1 ) . همان ، آيهء 24 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 10 ، ص 390 .
( 3 ) . الرحمن ( 55 ) آيهء 26 .
( 4 ) . كشف المراد ، ص 427 .
( 5 ) . روح الجنان ، ج 10 ، ص 392 .
( 6 ) . الرحمن ( 55 ) آيهء 27 .