وَ لَقَدْ تَرَكْناها آيَةً
. « 1 »
مؤلف : قتاده گفت : خداى تعالى پس از سكون طوفان آن كشتى را به باقردى رها كرد از زمين جزيره ، تا به عهد رسول صلّى اللّه عليه و آله بماند و مردم مىرفتند و مىديدند و عبرت مىگرفتند و بسيار كشتىهاى گران پس از آن كردند به بسيار مدّت و هيچيك را اثر نماند .
علّامه شعرانى : يعنى كشتى نوح در باقردى نزديك كوه جودى در زمين جزيرهء ابن عمر تا به عهد رسول صلّى اللّه عليه و آله مانده بود ، امّا پس از نوح بسيار كشتىها ساختند ، بزرگتر و سنگينتر و مدّتها در صنعت آن كار كردند و هيچيك باقى نماند . و اين از عجائب است . و اللّه العالم . « 2 »
فَطَمَسْنا أَعْيُنَهُمْ
. « 3 »
مؤلف : ضحّاك گفت : چون ايشان بر لوط غلبه كردند و در سراى شدند ، لوط دلتنگ شد از آنكه ندانست كه ايشان فرشتگانند . خداى تعالى چشمهاى ايشان كور كرد تا هيچ نديدند ، گفتند : ما ديديم كه در سراى آمدند ، اكنون كسى را نمىبينيم .
علّامه شعرانى : يعنى نابينا كرد از ديدن فرشتگان ؛ چون فرشته چنان نيست كه هميشه براى همه كس ديده شود ، گاه چشم آنان را مشاهده مىكند و ناگهان از پيش چشم ناپديد مىشوند ، و گرنه قوم لوط - چنانكه آخر عبارت دلالت دارد - همهچيز را در خانه مىديدند و فرشتگان را نمىديدند ، پنداشتند از درى بيرون رفتهاند . « 4 »
هامش
( 1 ) . قمر ( 54 ) آيهء 15 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 10 ، ص 369 .
( 3 ) . قمر ( 54 ) آيهء 37 .
( 4 ) . روح الجنان ، ج 10 ، ص 374 .