نقل كرده ، از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده است و سند آن و كتاب مزبور ضعيف است . و بالجمله ، هيچ دليلى بر ثبوت كوه قاف بدين صفات كه گفتهاند ، از شرع نداريم . پس حرف
ق
هم مانند
ن
و
ص
و
يس
و غير آن از حروف مقطّعهء قرآن ، لازم نيست نام موجودى از موجودات زمين باشد . « 1 »
مؤلف : عبد اللّه عبّاس گفت :
ق
نامى است از نامهاى خدا كه قسم ياد كرد به او .
علّامه شعرانى : حقّ آن است كه
ق
و صاد و نون و ساير حروف معجم قرآن اشاره به موجوداتى بدين نامها نيست و آنها كه
ق
را اشاره به كوهى به نام كوه قاف دانسته يا اثبات كوه بدين نام كرده ، امّا
ق
را در قرآن اشاره بدان نگرفتهاند ، مقصودشان از احاطهء آن به زمين احاطهء كمربندى است ، مانند خطّ استوا كه گرد زمين را فراگرفته . شايد اين رشتهكوه قفقاز است كه از مشرق تا شمال چين امتداد دارد و از مغرب تا شمال اسپانيا به نصف كرهء زمين كه خشكى است ، احاطه كرده . امّا ساير اقاصيص در كوه قاف معتبر نيست ، مثل آنكه آسمان روى آن قرار دارد و از زبرجد سبز است . و در معجم البلدان گويد : قدما كوه قاف را البرز مىناميدند . « 2 »
مؤلف : وهب منبّه گفت : ذو القرنين به كوه قاف رسيد ، پيرامن او كوههاى خرد ديد .
او را گفت : تو چه كوهى - يعنى موكّلان او را - ؟ گفت : من كوه قافم . گفت : اين كوههاى خرد چيست پيرامن تو ؟ گفت : عروق زمين است و هيچ شهر نيست از شهرها و الّا عرقى از عروق او متّصل است به من . چون خداى تعالى خواهد تا زمين بجنباند ، مرا بفرمايد تا عروق آن زمين بجنبانم .
علّامه شعرانى : زلزلهها در اطراف و نواحى كوه بيشتر است و غالبا در اين رشتهكوهى است كه از مشرق تا مغرب بر قديم متّصل مىباشد يا فروع آن . « 3 »
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 9 ، ص 3 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 10 ، ص 267 .
( 3 ) . همان ، ص 268 .