آنها را استخدام كنند ، و همهگونه مناصب و مشاغل را براى ملّت مغلوب روا نمىشمرند . امّا اسلام چون جهان را گرفت ، همهء مردم را از هر نژاد و زبان ، با مردم عرب متساوى الحقوق قرار داد به شرط ايمان ، و هيچ قومى را پستتر از عرب نشمرد . و ممكن بود مردى مسلمان از ترك و عجم به بغداد آيد و صاحب منصب يا وزير خليفه گردد . و در دولتهاى استعمارى چنين اتّفاق به خاطر كسى خطور نمىكند تا به وقوع خارجى چه رسد . و جمعى كه خود دولت اسلام را استعمارى ناميدند ، علّت ضعف آن را قبول اجانب در مناصب عاليهء دولتى شمرند . و اين تناقض بسيار عجيب است . « 1 »
مؤلف : تا كارزار بارهاى گران خود بنهد ؛ يعنى تا أهل كارزار سلاح بنهند و كارزار باسر شود .
علّامه شعرانى : باسر شود ؛ يعنى تمام شود و به انجام رسد ، مانند : به سر آيد . « 2 »
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ
. « 3 »
مؤلف : قولى ديگر آن است كه مثل زياده است .
علّامه شعرانى : شايد حاجت به اين تكلّف نباشد ؛ چون از لفظ نهر و آب و عسل و لبن و خمر و امثال آن ، ذهن انسان در دنيا به چيزى مىرود كه نعم بهشتى بسيار بهتر و بالاتر از آن است . و آنچه به ذهن مىرسد ، امثال و مظاهرى از آنهاست كه در جنّت است :
وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ
. « 4 » و شايد انسان مشروبى غير اينها در بهشت خواهد از شربتهاى مصنوع و معطر كه نظير آن در دنيا خورده است . « 5 »
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 8 ، ص 339 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 10 ، ص 181 .
( 3 ) . محمّد ( 47 ) آيهء 15 .
( 4 ) . زخرف ( 43 ) آيهء 71 .
( 5 ) . روح الجنان ، ج 10 ، ص 185 .