علّامه شعرانى : بايد دانست كه ما طريقى براى شناختن جنّ و حالات آنان نداريم ، جز آنچه به نقل از معصومين عليهم السّلام ثابت گردد و به سخن ديگران اعتماد نتوان كرد . و آنها را جنّ گفتند براى آنكه از نظر پنهان است . و دعوى گروهى از قدماى عرب و شعراى آنان كه جنّ را ديدند ، بر فرض صحّت ، نقل دليل حقيقت آن نيست ؛ چون شايد خيال باطل در نظر آنان مجسّم شود و افكار خود آنها بر خودشان القا شود . و راه تحقيق اينكه صورت مرئيهء خيال موهوم است ، يا حقيقت آن است كه از آن صورت چيزى شنيده شود از اخبار غيب كه واقع مىشود يا عملى را بيان كند كه در حدّ قدرت بيننده نباشد . و از اينگونه امر كه دلالت كند آن صورت حقيقى است خارج و اين آزمايش در اخبار مدّعيان ديدن جنّ براى ما ميسور نيست .
روايت سعيد بن جبير مبنى بر مقتضاى اصل طبيعت بشرى است كه جنّ از نظر او پنهان است و روايت ابن مسعود كه پس از اين بيايد ، مبنى بر آن است كه شايد به اعجاز پيغمبران صورت جنّ براى كسى هويدا گردد يا خود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به اقتضاى مقام نبوّت ، ارادهء ديدار آنان كند . حكما و فلاسفه نه دليل بر وجود جنّ آورند و نه بر عدم آن . لذا وجود جنّ به مذهب آنان محال نيست . امّا اينكه جنّيان قبايلى باشند مانند قبايل بشرى و لغت و زبان مانند زبان ما داشته باشند و ساير تفاصيل وجود آنان ، بايد به نقل يقينى ثابت شود از قول معصوم يا قرآن . « 1 »
مؤلف : آنگه مرا گفت : چه ديدى ؟ گفتم : مردان سياه مىديدم با جامههاى سفيد .
گفت : از جنّ نصيبين بودند ، از من متاعى خواستند ، من ايشان را ممتّع كردم به استخوان و پشك شتر و سرگين چهارپايان .
علّامه شعرانى : بعضى مردم امروز از امثال اين خبر چنان استنباط كردند كه مراد از جنّ ، حيوانات ذرّهبينى است كه در اين كثافات پرورش مىيابند و كثافات غذاى اينها است . امّا بيشتر روايات تقريبا صريح است در اينكه جنّ موجودات مجرّدند مانند
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 8 ، ص 329 .