بسيارى از عادات زشت نصارى را تقليد مىكنند . « 1 »
قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا
. « 2 »
مؤلف : و اين لغت بعضى عرب است كه با لام مخاطب را امر كنند .
علّامه شعرانى : هميشه امر غايب را به لام استعمال كنند و امر حاضر صيغهء خاصّ دارد ، مانند : ليضرب و اضرب و لينصر و انصر ، امّا لتضرب به جاى اضرب و امثال آن لغت فصيح و رايج نيست و بعض عرب چنان گويند . و قرآن را بايد به لغت قريش خواند و اين آيه مثال نيكو و واضح است براى آنكه گفتند : قرآن به لغت قريش نازل شده است . و از اينجا توان دانست كه قرّاى قرآن ، قواعد نحو و لغت را كاشف از نزول مىدانستند و تمسّك مىكردند ، نه آنكه بدان اعتماد كنند في ذاته . و از اين جهت اگر در كلمهاى دو وجه محتمل باشد و هردو به قواعد عربى صحيح ، ناچار به سماع متوسّل شوند ، چنانكه امثلهء بسيار از آن گذشت و به آنچه در عربى جايز است ، قرائت نكنند و اگر وجهى در عربى جايز نباشد و وجه ديگر جايز باشد ، چون معلوم است قرآن به لغت فصيح و صحيح نازل شده ، البتّه آن وجه صحيح از خداوند نازل گرديده است . و اينكه بعضى اهل زمان ما گويند : قرآن را به هروجه كه در عربى جايز است ، مىتوان قرائت كرد ، صحيح نيست و مخالف اجماع و ناشى از بىخبرى گوينده و تدبّر نكردن وى . « 3 »
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
. « 4 »
مؤلف : سعيد جبير گفت : از رسول صلّى اللّه عليه و آله پرسيدند كه « من أولياء اللّه ؟ » ؛ دوستان خداى كيستند ؟ گفت : آنانند كه چون مردمان ايشان را ببينند ، خداى را ياد كنند ؛ يعنى ديدار
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 6 ، ص 168 .
( 2 ) . يونس ( 10 ) آيهء 58 .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 6 ، ص 200 .
( 4 ) . يونس ( 10 ) آيهء 62 .