إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا
. « 1 »
مؤلف : آنان كه ثواب ما اميد ندارند و از عقاب ما نترسند و ايمان ندارند به بعث و نشور و آنكه ايشان را با نزد ما بايد آمدن و ملاقات حساب و كتاب
وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا
« 2 » ؛ و به زندگانى دنيا كه نزديكتر است ، راضى شدهاند و همّت ايشان از آن برتر نمىشود .
علّامه شعرانى : اينان گروه طبيعى و دهرىاند كه به غير عالم محسوس معتقد نيستند و خدا و روح و ملائكه و عالم غيب را نمىشناسند و اميد به لقاى پروردگار - كه عالم آخرت است - ندارند . چون عالم غيب در رتبه به خداوند نزديكتر است ، آن را لقاى پروردگار ناميد . مردم عهد ما گويند : چون انسان در علم ترقّى كند ، مىداند به غير حسّ نبايد معتقد گشت ، امّا چنين نيست ، مردم جاهليّت عرب همان مىگفتند كه فيلسوفان طبيعى عصر ما مىگويند . « 3 »
وَ ما كانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا
. « 4 »
مؤلف : عطا گفت : در عهد ابراهيم عليه السّلام مردم همه به يك ملّت شدند پس از هلاك نمرود ، و بر دين ابراهيم بودند تا عمرو بن لحىّ خلاف بكرد و تفريقى در ميان مردم افكند .
علّامه شعرانى : عمرو بن لحىّ مردى بود از عرب كه به شام سفر مىكرد به تجارت و بتپرستى را از شام به حجاز آورد به ارمغان . و گفتيم : چون مردم شام مقتدر بودند و در زندگى پيشتر ، و قهرا ساير ضعفا خوى نيرومندان را مىگيرند و رسم آنان را تقليد مىكنند ، روش بتپرستى ميان اهل حجاز شايع گشت ؛ چنانكه امروز مسلمانان
هامش
( 1 ) . يونس ( 10 ) آيهء 7 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 6 ، ص 157 .
( 4 ) . يونس ( 10 ) آيهء 19 .