علّامه شعرانى : يعنى فائدهء فقه آموختن و تعليم و وعظ و بيان احكام ، تنبيه و تذكار شنوندگان است ؛ چون تا كسى آنان را متوجّه نسازد به فكر تحقيق و تفحّص نمىافتند ، نه آنكه هرچه شنيدند ، خواه تشخيص حقّ و باطل بدهند يا ندهند ، تعبّدا قبول آن واجب باشد ، مگر در مسائل فروع دين كه تقليد عامّهء مردم از مجتهدين واجب است ، امّا در غير فروع دين كه در اصطلاح قرآن ، فقه شامل آن هم مىشود ، حذر كردن واجب است نه قبول كردن و حذر كردن موجب فكر و نظر و تحقيق و استدلال است . « 1 »
أَيُّكُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِيماناً
. « 2 »
مؤلف : ايمان عبارت است از جملهء علوم توحيد و عدل و از علوم عدل علم نبوّت و امامت و وعد و وعيد كه تا اين همه مستجمع نبود ، ايمان نخوانند آن را . پس بعضى از اين علوم ايمان نباشد و اگرچه علم باشد .
علّامه شعرانى : يعنى اگر كسى علم به توحيد دارد ، امّا علم به نبوّت ندارد ، اين علم او به توحيد ، ايمان نيست . بالجمله ، زيادتى و نقصان نه در خود ايمان ، بلكه در تفصيل اجمال و كثرت ادّله است و آنچه روايت در زيادت ايمان آمده است ، حمل بر اين بايد كرد . آنكه كتاب اسفار را به تحقيق فراگرفته جزئيات مسائل الهى را به تفصيل آموخته و دلائل بيشتر در ياد سپرده ، ايمانش كاملتر است از آنكه به اجمال از باب حادى عشر چيزى مختصر فراگرفته و او به از آن است كه به دليل شفاهى و اجمالى به اصول دين يقين حاصل كرده است . « 3 »
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 6 ، ص 143 .
( 2 ) . توبه ( 9 ) آيهء 124 .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 6 ، ص 145 .