علّامه شعرانى : بعضى گويند : لطف بر خدا واجب نيست ؛ يعنى هرگاه بداند به كارى كه او بكند كفّار ايمان مىآورند ، شايد آن كار را نكند . و ما گوييم : اگر خدا بداند كه كافر به سبب آن كار ايمان خواهد آورد ، حتما آن كار را خواهد كرد ؛ چون ارادهء الهى به ايمان كفّار است و اگر بداند انجام كارى سبب ايمان او خواهد شد و نكند ، نقض غرض خواهد شد . « 1 »
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا . . .
. « 2 »
مؤلف : و بعضى مفسّران گفتند : اين آيه در نضر بن الحارث بن كلده آمد كه پارس و حيره رفته بود به تجارت و كلام ايشان شنيده بود و ذكر اخبار عجم و جهودان و ترسايان را ديده بود .
علّامه شعرانى : زيان اينگونه مردم بسيار است ، بيش از همه منكرات و قبايح ؛ چون نضر به بلادى سفر كرد كه در تمدّن برتر از مردم عربستان بودند و شيفتهء آنان گشت و مىخواست رسومشان را در عرب رواج دهد ، و انسان در عادت و رسوم تابع قوىتر از خود مىشود و بىمحابا ظواهر عادات آنان را فرامىگيرد . به همين علّت هم عمرو بن لحى چون به سفر شام رفت ، بتپرستى آنان را به حجاز آورد و رواج داد ، مردم بتپرستى از او فراگرفتند . و آنچه در تاريخ ديدهايم ، در همهء امم همين رسم بوده ، امّا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مأمور بود مسلمانان را بر همه فيروز گرداند و عمل نضر بن حارث كه دلالت بر فريفتگى وى به قوّت كفّار و ضعف ارادهء او و بىاعتنايى به قرآن بود ، درست بر خلاف امر خداوند بود . از اين جهت ، پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به قلع مادّهء فساد امر به كشتن او فرمود . « 3 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 391 .
( 2 ) . انفال ( 8 ) آيهء 31 .
( 3 ) . روح الجنان ، ج 5 ، ص 402 .