است : هرزمينى خراب كه آن را مستحقّى نباشد و اهلى ، يا اگر باشد ، بميرند به جمله ، و هرزمينى كه بىقتال ، اهلش بسپارند ، و سركوهها و رودها و بيشهها و زمينهاى موات كه بر آن زرع نكرده باشند و آن را ارباب نباشد ، و اقطاعهاى پادشاهان كه در دست ايشان نه بر وجه غصب باشد ، و ميراث كسى كه او را وارثى نباشد .
علّامه شعرانى : گروه بسيارى از مفسّرين گفتند : انفال همان غنيمت است و اين دو لفظ مرادف يكديگرند و گروه ديگر به قسمى تخصيص دادند از انواع غنيمت . و بر اين دو قول اصطلاح انفال در قرآن غير آن است كه در حديث وارد آمده است ؛ چون در آن به عنايت و مجاز توسعه است كه در قرآن نيست ، چنانكه زمين خراب بىصاحب و زمين موات و ميراث بىوارث از غنائم نيست و ملحق به انفال است در حكم . « 1 »
مؤلف : خلاف كردند در آنكه آيه منسوخ است يا نه ؟ بعضى گفتند : منسوخ است بقوله :
وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ
« 2 » . الآية . اين قول مجاهد و سدّى و عكرمه و شعبى است و اختيار جبّائى ، و ديگر مفسّران گفتند كه منسوخ نيست . و درست آن است كه منسوخ نيست ؛ براى آنكه نسخ محتاج بود به دليلى و چيزى نيست كه دليل نسخ او مىكند . و ديگر آنكه تنافى نيست ميان اين آيه و آيت خمس ، و نسخ آنجا باشد كه تنافى بود ميان ناسخ و منسوخ و جمع نتوان كردن ميان ايشان .
علّامه شعرانى : اگر مراد از انفاق مطلق غنيمت باشد ، در آيهء اوّل آن را براى خدا و رسول معيّن فرمود و در آيهء خمس يك بخش آن را براى خدا و رسول و چهار بخش براى مقاتلين . و اين دو حكم مخالف يكديگر است ، لابدّ آن را حمل بر نسخ بايد كرد .
امّا اگر انفال مطلق غنايم نباشد ، دليل بر نسخ نداريم و شايد به تكلف گوييم باز هم كه چهار خمس را براى لشكريان مقرّر فرمود ، آن را بلاواسطه ملك مقاتلين قرار نداد ، بلكه آن را ملك خدا و رسول فرمود و رسول صلّى اللّه عليه و آله را مأمور كرد چهار بخش از مال خود
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 5 ، ص 367 .
( 2 ) . انفال ( 8 ) آيهء 41 .