و حكما گويند : حركت طبيعى ممكن نيست دورانى باشد ، بلكه بر خطّ مستقيم است و اگر جسمى جسم ديگر را حركت دهد يا به جذب است و آن را به سوى خود مىكشد به خطّ مستقيم يا به دفع و آن هم به خطّ مستقيم است و حركت مستدير البتّه علّت نفسانى و باشعور دارد . « 1 »
وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ
. « 2 »
مؤلف : و نيست اين زندگانى دنيا مگر مشغولى به امر باطل لا طايل و بازى به شيئى بىحاصل .
علّامه شعرانى : اين جهان كه دنيا نامند ، فى ذاته حيات ندارد ؛ چون جامد است و جماد را چون به حال خود رها كنى ، الى الابد نجنبد . و اينكه فرمود : « حيات دنيا » ، مراد از آن حيات عاريتى است كه از عالم ديگر بر جمادات اين عالم فائض شده و حركات و جنبشها و تغييرات كه در نبات و حيوان مىبينيم و به سبب آن ، آنها را زنده مىناميم ، هيچيك از مادّهء جامد نيست ، بلكه از صورت نوعيّه و قواى ناميّه و غاذيّه و محرّكه و غير آنهاست ، و صورت نوعيّه هم به توسّط علوم مفارقه بر مادّه فائض گشته و منشأ آثار شده است . پس اصل حيات از مجرّدات نوريّه است و حيات موجودات دنيوى عكسى است از موجودات عالم بالا ، مانند نور آفتاب كه از خورشيد بر ديوارهاى تاريك مىتابد . « 3 »
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 176 .
( 2 ) . عنكبوت ( 29 ) آيهء 64 .
( 3 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 177 .