تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 1007

مساهمون:

ص١٠٠٧
وَ ما كُنْتَ تَرْجُوا أَنْ يُلْقى إِلَيْكَ الْكِتابُ إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ
. « 1 » مؤلف : و نبودى تو كه اميد مىداشتى ؛ يعنى هرگز اميد نداشتى و در خواطر تو خطور نمىكرد آن‌كه القا كرده شود و منزّل گردد به تو اين كتاب كه قرآن است . ليكن القاى آن كرديم به تو به جهت بخششى و نعمتى از آفريدگار تو . علّامه شعرانى : علماى شيعه گويند كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله پيش از بعثت به شريعت خود عمل مىكرد و تابع هيچ دين ديگر نبود . اگر گويى : اين سخن علماى شيعه با اين آيه مناقض مىباشد ، گوييم : مراد از اين آيه به فرض عدم ارادهء الهى است . يعنى اگر فرضا عنايت پروردگار به تو نبود ، اميدوار نبودى به نزول قرآن ، چنان‌كه ما گوييم : بچهء شيرخوار نمىتوانست براى خود شير تهيه كند ، يعنى اگر خدا در پستان مادرش شير نمىآفريد . « 2 »
فَلا تَكُونَنَّ ظَهِيراً لِلْكافِرِينَ
. « 3 » مؤلف : واجب نبود كه پيغامبر صلّى اللّه عليه و آله وقتى معاونت ايشان كرده باشد تا خداى او را نهى كند . علّامه شعرانى : در اين چند آيت تقدّم طبعى ملاحظه شده است ؛ يعنى آن‌چه مقتضاى ذات است ، مقدّم است بر آن‌كه از غير فراگرفته شود . و ممكن آن‌چه دارد از خداوند گرفته است و مقتضاى ذاتش نداشتن و فقر است ، چنان‌كه گوييم : خداوند به ما جان و تن داد و دست و پا و چشم داد ، نه آن است كه ما وقتى موجود بوديم و جان و تن و دست و پا و چشم نداشتيم ، بلكه تا بوديم همهء اينها را خداوند به ما داده بود . همچنين وقتى پيغمبر را خطاب كرد : پشتيبان كافر مباش ، نه آن است كه وقتى پشتيبان
هامش
( 1 ) . قصص ( 28 ) آيهء 86 . ( 2 ) . منهج الصادقين ، ج 7 ، ص 135 . ( 3 ) . قصص ( 28 ) آيهء 86 .