تزويج ؛ يعنى پيوسته درويش و تهىدست باد اين مرد . و شين در آخر باداش ضمير غايب است به جاى او ؛ مثل آنكه گويد : درويش باد او . و در فارسى آمده است اينش به جاى اين است او ، و اينت يعنى اين تويى . « 1 »
وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ
. « 2 »
مؤلف : در كنز العرفان آمده است : كسى را نرسد كه گويد ميان آيهء اولى
وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ
« 3 » و ثانيه تناقض است ؛ چه امر در اوّل به تزويج است با وجود فقر و در ثانيه امر است به صبر و تقاعد از آن .
علّامه شعرانى : شايد مراد از آيهء اوّل ترس از فقر آينده است و در آيهء دوم ترس از فقر موجود به حدّى كه توانايى حالى نداشته باشد . پس آنكه فعلا تمكّن دارد از تزويج ، نبايد از فقر آتى بترسد و اگر فعلا تمكّن ندارد ، شكيبايى كند تا متمكّن شود . « 4 »
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
. « 5 »
مؤلف : نزد محقّق ، نور حقيقى هستى ، حق است كه همهء موجودات از او ظاهرند و او از همه مخفى . و لهذا گفتهاند كه هرچه ادراك كنى ، اوّل هستى مدرك شود و گرچه از ادراك اين ادراك غافل باشى و از غايت ظهور مخفى ماند ، چنانكه ادراك الوان و اشكال به واسطهء ضياء است كه محيط است به آنها و شرط است در رؤيت و با وجود ، اين بيننده در ادراك آنها از ادراك ضياء غافل مىشود .
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 8 ، ص 213 .
( 2 ) . نور ( 24 ) آيهء 33 .
( 3 ) . همان ، آيهء 32 .
( 4 ) . منهج الصادقين ، ج 6 ، ص 305 .
( 5 ) . نور ( 24 ) آيهء 35 .