علّامه شعرانى : البتّه اين معنى ارجح است ؛ چون همهء تفاسير ديگر را در بردارد و آنها از لوازم بعيدهء نورند و هستى به حقيقت نور بسيار نزديك بلكه حقيقت معنى نور در وجود است و وجود واجب عين حقيقت اوست . بالجمله ، در اين آيه سخن تازه آورده كه در
اللَّهُ خالِقُ
« 1 » و
يَهْدِي مَنْ يَشاءُ *
« 2 » يهدى من يشاء و امثال آن نياورده است . پس معنى آيهء نور را منحصر در يكى از آن معانى نتوان دانست . « 3 »
مؤلف : [ در تمثيل اين آيه سخنانى من جمله سخن فخر الدين رازى را در اسرار التنزيل نقل مىكند كه مراد از تمثيل نور ايمان و هدايت است ] .
علّامه شعرانى : بيشتر آنچه در تفسير مثل ياد كردهاند راجع به نفس انسان و قواى او و معرفت يا ايمان است و خداوند در صدر آيه فرمود : او نور آسمان و زمين است و مثل نور او در آسمان و زمين چون مشكوة است و مصباح ، الى آخره . پس مناسب مىنمايد كه آن را بر نشآت و عوالم نيز منطبق سازيم كه هريك از نور و وجود انسان كامل بهره مىبرند تاريكتر از همهء عالم دنياست بمنزلة مشكوة . و عوالم آخرت خواه مثالى باشند و خواه عقلى ، مصباح و زجاجهاند و شجرهء مباركهء زيتونه به منزلهء عقل كلّى است كه همهء عقول عرضيّه از او روشنى مىگيرند و آنها مستكمل بالذاتند
وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ
« 4 » . و به اين اعتبار كه نشأت عالم كبير بر مراتب نفوس انسانى منطبق ، است مىتوان آن را بر مراتب قوى نيز منطبق ساخت . « 5 »
مؤلف : امّا حقيقت نور جسمى باشد رقيق مضىء ، چنانكه ما مىبينيم از شعاع آفتاب و ماه و روشنايى آتش . و حقيقت ظلمت جسمى باشد رقيق محيص [ ؟ ] به هيئت سواد .
هامش
( 1 ) . زمر ( 39 ) آيهء 62 .
( 2 ) . بقره ( 2 ) آيات 142 ، 213 و 272 ؛ يونس ( 10 ) آيهء 25 ؛ ابراهيم ( 14 ) آيهء 4 ؛ نحل ( 16 ) آيهء 93 ؛ نور ( 24 ) آيهء 46 ؛ قصص ( 28 ) آيهء 56 ؛ فاطر ( 35 ) آيهء 8 ؛ مدّثّر ( 74 ) آيهء 31 .
( 3 ) . منهج الصادقين ، ج 6 ، ص 313 .
( 4 ) . نور ( 24 ) آيهء 35 .
( 5 ) . همان .