كه روايت وهب از اخبار يهود است و موثوق به نيست .
علّامه شعرانى : چنانكه در مقدّمهء كتاب گفتيم ، بسيارى از قصص را مفسّران ما از يهود گرفتند و آنها را اسرائيليّات گويند و غرض از اينگونه قصص ، عبرت و موعظه است . اگر حاصل شود ، به صحّت اصل واقعه عنايت نبايد كرد ، مانند حكايات كليله و گلستان ، و علما آنها را براى تصديق و اقرار به واقعه نقل نكردند ، امّا اگر بر خلاف اصول مذهب و قرآن باشد ، بر آن تنبيه فرمودند . « 1 »
وَ إِسْماعِيلَ وَ إِدْرِيسَ وَ ذَا الْكِفْلِ
. « 2 »
مؤلف : و ياد كن قصّهء اسماعيل و ادريس را و ذا الكفل را كه يوشع است يا زكريا يا الياس يا اليسع على اختلاف الأقوال .
علّامه شعرانى : بعض نصارى گويند : عوبدياه يا حزقيل بوده است و اكنون قبرى به نام وى نزديك خرابههاى بابل در عراق موجود است . و اگر نسبت صحيح باشد ، با حزقيل مناسبتر است ؛ چون انبيايى كه نام بردهاند ، به عراق نيامدند . « 3 »
مؤلف : عبد اللّه عمر گفت : از رسول صلّى اللّه عليه و آله حديثى شنيدم كه اگر يك بار يا دو بار شنيدمى ، نگفتى ، جز آنكه هفت بار شنيدم اين حديث از او كه گفت : در بنى اسرائيل مردى بود نام او ذو الكفل . . . .
علّامه شعرانى : چون به اتّفاق مسلمانان قول رسول صلّى اللّه عليه و آله حجّت است ، هرچند يك بار بگويد . و عبد اللّه عمر گويد : اگر يك بار يا دو بار شنيده بودم ، نمىگفتم . چون احتمال مىداد در يكى دو بار خودش اشتباه كرده باشد و درست به خاطرش نمانده باشد ، امّا چون هفت بار شنيده يقين دارد كه اشتباه نكرده است . « 4 »
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 6 ، ص 98 - 99 .
( 2 ) . انبياء ( 21 ) آيهء 85 .
( 3 ) . منهج الصادقين ، ج 6 ، ص 104 .
( 4 ) . روح الجنان ، ج 7 ، ص 48 .