مانند آن بسيار است .
علّامه شعرانى : البتّه اين تفسير بر تفسير اوّل رجحان دارد ، و تفسير اوّل ، چنانكه بايد ، مفهوم نيست . خلاصه آنكه چون آيه بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نازل مىشد ، پيش از آنكه قيود و تفاصيل آن وحى و الهام شود ، بر پيغمبر واجب نباشد كه به مردم آموزد . مثلا صلات به اجمال واجب شد و پس از آن قرائت و ركوع و سجود و تكبيرة الاحرام و امثال آن و با اينكه اين حكم خاصّ پيغمبر است ؛ چون در قرآن ثابت است قرائت آن بر همهء مردم واجب است . « 1 »
وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ
. « 2 »
مؤلف : و به درستى كه ما عهد كرديم به سوى آدم صفى عليه السّلام پيش از اين زمان ، يعنى امر كرديم او را كه گرد شجرهء منهيّه نگردد و از آن نخورد . پس فراموش كرد ؛ يعنى ترك نمود آن امر را و اكل نمود شجرهء منهيّه را .
علّامه شعرانى : از اين معلوم مىگردد كه نسيان هميشه فراموشى نيست و هرجا نسبت به انبيا داده شود ، موجب ترك اولى است نه خطا و عصيان سهوى . و پس از اين نسبت نسيان ، يعنى ترك عنايت و لطف نسبت به خداوند تعالى نيز داده شده است . « 3 »
وَ أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِيها وَ لا تَضْحى
. « 4 »
مؤلف : و يسأل هاهنا ، فيقال : كيف جمع بين الجوع و العرى و بين الظمأ و الضحى ، و الجوع من جنس الظمأ و العرى من جنس الضحى ؟ و أجيب عن ذلك بجوابين :
. . . ( الثانى ) إنّ العرب تلف الكلامين بعضهما ببعض ، اتّكالا على علم المخاطب و إنّه
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 7 ، ص 494 .
( 2 ) . طه ( 20 ) آيهء 115 .
( 3 ) . منهج الصادقين ، ج 6 ، ص 31 .
( 4 ) . طه ( 20 ) آيهء 119 .