تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 820

مساهمون:

ص٨٢٠
اين كمتر بود و ساختن سدّ براى حفظ از دشمن ميان امم قديم ، خاصّه يونانيان ، معمول بود . « 1 »
قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي
. « 2 » مؤلف : ذو القرنين گفت : اين سدّ كردن و پرداختن او رحمتى است از خداى من . علّامه شعرانى : چنان‌كه گفتيم ، ذو القرنين خداشناس بود و عبارت وى كه دليل اين معنى است از كتاب تاريخ يوسف نقل كرديم . و اين‌كه گويند : اسكندر بت‌پرست و سزاوار اين تجليل نيست كه قرآن از او كرده ، اصلا از كشيشان نصرانى است براى ايراد بر قرآن ، و مترجم قرآن به زبان فرانسه ردّ كرده و آن را تنظير به تجليل تورات از كورش نموده است . و از آن‌چه گفتيم ، معلوم شد هيچ لازم نيست از قول عامّهء مفسّران تخطّى كنيم و ذو القرنين را مرد ديگرى بدانيم غير اسكندر ؛ چون يهود اسكندر را به‌عنوان ذو القرنين و خداپرست مىشناختند و همان را از پيغمبر ما پرسيدند و دو شاخ او ، دو برآمدگى بود بر دو طرف كلاه وى كه پهلوانان قديم بر آن پر مىزدند . « 3 »
فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا
. « 4 » مؤلف : پس چون بيايد وعدهء پروردگار من ، بگرداند آن را خرد و مرد . و هست وعدهء آفريدگار من درست و راست . علّامه شعرانى : اگر گويى : ذو القرنين كه خود پيغمبر نبود و نه در زمان انبيا و كتب آنها را نخوانده ، خبر غيب از كجا دانست ؟ گوييم : خبر غيب نيست ؛ چون اسكندر مىدانست بنا را هرچند استوار كنند ، ويرانى بدان راه خواهد يافت و خداوند همه
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 384 . ( 2 ) . كهف ( 18 ) آيهء 98 . ( 3 ) . روح الجنان ، ج 7 ، ص 385 . ( 4 ) . كهف ( 18 ) آيهء 98 .