بودند ، ششم ايشان سگ ايشان . مىاندازند اين سخن را انداختى به پوشيدگى ؛ يعنى گفتارى است كه به پندار يا اختراع خود مىگويند و اصلا بر آن اطّلاع ندارند .
علّامه شعرانى : از اينكه
رَجْماً بِالْغَيْبِ
را پس از دو قول فرمود ، معلوم مىگردد كه قول سيم
رَجْماً بِالْغَيْبِ
نيست ، يعنى صحيح است ؛ چنانكه نصارى در عهد ما از آنها به « هفت خوابندهء شهر افسوس » تعبير مىكنند . با اين حال ، چون اختلاف در عدد آنان سودى نداشت ، خداوند پيغمبر خويش را از بحث در آن نهى مىشود تا براى مردم دستورى باشد و در امورى كه فايدهء دينى و دنيوى ندارد ، در آن جدال نكنند و تحقيق حقّ را در آن از وظايف لازم خويش نشمارند ، مانند اينكه سگ اصحاب كهف چهرنگ بود و كشتى نوح عليه السّلام از چه چوبى ساخته شد و غير ذلك .
وَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ
. « 1 »
مؤلف : بعضى كوفيان گفتند : اين واو ثمانيه است . . . . و آنچه درست است به نزديك محقّقان ، آن است كه واو عطفى است جمله را بر جمله و آنجا كه واو نيست ، صفت و موصوف است . گفتند : اين سه قول قول ترسايان بود ، اوّل سيّد گفت و دوم عاقب و سوم عبد المسيح .
علّامه شعرانى : معروف نزد نصارى در زمان ما هم هفت است ، همينكه از عبد المسيح نقل كردند . در عهد اوّل اختلاف داشتند ، اينان به ترجيح و تعادل هفت گفتند نه به تواتر و يقين و بر ما دانستن اين خصوصيّات لازم نيست . اكثر تفاصيل حكايت آنان بين نصاراى قديم خلافى بوده است ، از اين جهت كليساى پرتستان منكر اصل قصّهاند . و چنانكه گفتيم ، اختلاف در تفاصيل ، دليل انكار اصل نيست و موضع عبرت بههرحال همان است كه در قرآن بيان فرموده است . « 2 »
هامش
( 1 ) . كهف ( 18 ) آيهء 22 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 7 ، ص 321 .