تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى) — صفحة 771

مساهمون:

ص٧٧١
علّامه شعرانى : اگر گويى : حكما و فلاسفهء قديم و جديد بسيارى از خواصّ و صفات روح را دانسته‌اند و به دليل يا تجربه ثابت كرده‌اند ، در جواب گوييم : خداى تعالى نفرمود : شما هيچ ندانسته‌ايد يا آن‌چه دانسته‌ايد ، باطل است ، بلكه فرمود : علم شما اندك است . پس هرچه عقلا و متفكّران جهان دريافته باشند و حقّ باشد ، بازاندك است . مثلا ابو على در شفا « 1 » ثابت كرده روح انسان مجرّد است و باقى و با عالم عقول ارتباط دارد ، مثل آن‌كه بدانيم تن او جسم آلى است و فانى مىشود و اگر وسائل تحقيق حالات روح به اندازهء وسائل تحقيق جسم در دست بود ، همان‌طور كه هزاران اسرار از تشريح و وظائف الاعضاء و امراض و شفا و غير آن در جسم يافته‌ايم ، در روح مىيافتيم . يا گوييم : علم ما به بدن نظير علم ماست به كرهء زمين و علم ما به روح ، مانند علم اجمالى ماست به كرهء مرّيخ كه از كوه‌ها و درياها و ممالك و مخلوقات آن هيچ نمىدانيم . « 2 » مؤلف : آن‌گه بازنمود كه شما آدميان از علم نصيب نداريد ، الّا اندكى . علّامه شعرانى : آن‌چه افلاطون و ارسطو و ساير حكما دربارهء روح گفتند ، صحيح امّا بسيار مجمل است و بيش از اين نيست كه روح موجودى است مجرّد مستقلّ از بدن و باقى پس از فناى بدن ، مانند كسى كه بداند در مغرب مملكتى است ، امّا تفصيل شهرها و مردم آن را نداند . « 3 »
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ
. « 4 » مؤلف : و اين آيت جواب آن‌كس است كه ما را گويد : چه ايمنى از آن‌كه در اقصاى بلاد معارضهء قرآن آورده باشند و لكن به ما نرسيده باشد يا اگر انسان نياورند ، چرا
هامش
( 1 ) . ابو على سينا ، الشفاء الإلهيّات ، ص 437 . ( 2 ) . منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 310 . ( 3 ) . روح الجنان ، ج 7 ، ص 281 . ( 4 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 88 .