كردند و كسى آن را حرام نداند ، امّا در پارهاى مواضع گفتن آن خلاف ادب است . « 1 »
وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ
. « 2 »
مؤلف : مادام كه زندهاى ترك عبادت او مكن و دست از پرستش او بازمدار .
علّامه شعرانى : از بعضى عوامّ صوفيّه نقل مىكنند كه ترك عبادت كرد كه من به يقين رسيدهام و آن غايت عبادت است . و چون كسى از بزرگان عرفا را نديديم به اين آيه ترك عبادت را تجويز كند با آن همه كتب كه در دست است ، اين دعوى را به يكى از عوامّ آنان نسبت داديم . بارى ، اين سخن خارج از قواعد عربيّت است ؛ چون يقين در اينجا صفت مشبهه است ، يعنى امر واضح نه مصدر يا اسم مصدر . و نيز گوييم : اگر مراد يقين به وجود خدا باشد ، در مبدأ تكليف حاصل است و اگر يقين به همه چيز باشد ، براى هيچكس حاصل نشود ، مگر معصوم . و آنكه احتمال خطا بر وى روا بود ، هرگز يقين به همه چيز او را حاصل نشود . چنانكه محيى الدين عربى در كشف اسرار شريعت و بيان رموز حقيقت هيچكس به پايهء او نرسيد ، در بعض مكاشفات خود صورتهاى مجسّم وهم خويش را حقيقت واقع پنداشت و آنكه هيچ خطا نكند چهارده معصومند عليهم السّلام « 3 » .
مؤلف : قيل حتّى ياتيك اليقين من الخير و الشرّ عند الموت ، عن قتاده و سمي الموت يقينا ، لأنّه موقن به .
علّامه شعرانى : اليقين قد يكون صفة مشبهة كالشريف و هو الأمر المشكوك و قال بعض أهل عصرنا : لا يجوز اطلاق اليقين على المتيّقن لا حقيقة و لا مجازا و هو سهو ، بل يجوز حقيقة و مجازا . « 4 »
هامش
( 1 ) . روح الجنان ، ج 7 ، ص 76 .
( 2 ) . حجر ( 15 ) آيهء 99 .
( 3 ) . منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 176 .
( 4 ) . مجمع البيان ، ج 6 ، ص 347 .