وَ لَقَدْ كَذَّبَ أَصْحابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِينَ
. « 1 »
مؤلف : جابر عبد اللّه انصارى و عبد اللّه عمر گفتند : ما با رسول صلّى اللّه عليه و آله به ثمود بگذشتيم ، ما را گفت : در سراى اين ظالمان مشويد الّا گريان ، ترس آن را كه نبايد به شما رسد آنچه به ايشان رسيد . آنگه گفت : آن قوم صالح بودند ، خداى تعالى همه را هلاك كرد ، الّا يك مرد كه او در حرم خداى بود كه به حرمت حرم او را هلاك نكردند . گفتند :
يا رسول اللّه ! او چه مردى بود ؟ گفت : نام او ابو رغال بود ، آنگه رسول بانگ بر ناقه زد و او را بجنبانيد و سبك از آنجا برفت .
علّامه شعرانى : بعضى گويند : ابو رغال نام مردى است كه اصحاب فيل را چون آهنگ خرابى كعبه داشتند ، به مكّه راهنمايى كرد و قبر او را عرب رجم مىكردند . و بعضى گويند : وى غلام شعيب بود . و اللّه العالم . « 2 »
وَ قُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ
. « 3 »
مؤلف : بگوى اى محمّد ! كه منم آن ترسانندهء بيانكننده . در خبر است كه يك روز عبد اللّه مسعود به در حجرهء رسول صلّى اللّه عليه و آله آمد و در بزد ، رسول فرمود : من على الباب ؟
گفت : أنا يا رسول اللّه ! رسول صلّى اللّه عليه و آله به خشم آمد و گفت : أنا و أنا و هل لمخلوق يقول أنا ؟
چون در بگشادند و عبد اللّه مسعود درآمد و اثر خشم بر روى رسول بديد ، گفت :
يا رسول اللّه ! چه گناه كردهام ؟ گفت : يابن مسعود ! ندانى كه هيچ مخلوقى را نرسد كه گويد أنا ؟ گفت : يا رسول اللّه ! توبه كردم كه نيز نگويم . حقّتعالى چون او اين ادب نگاه داشت ، گفت : اينهمه جهان را حرام است ، جز تو را بگو بر اطلاق كه
إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ
.
علّامه شعرانى : بسيار ائمّه و صلحا و بزرگان « أنا » گفتند و از خويش بدين كلمه تعبير
هامش
( 1 ) . حجر ( 15 ) آيهء 80 .
( 2 ) . روح الجنان ، ج 7 ، ص 72 .
( 3 ) . حجر ( 15 ) آيهء 89 .