هامش
- روايت كرده است كه گفت :
از آن حضرت پرسيدم روى چه مبنائى حكم مىفرمائيد ؟
فرمود : به حكم آل داوود ، و چون از امرى خسته شديم روح القدس برايمان خواهد آورد .
تنها فرصتى كه ائمّه اطهار براى حكومت ظاهرى يافتند ، دورهء پنج سالهء حكومت امير المؤمنين عليه السّلام است . رفتار مردم در همان دورهء كوتاه نشان داد كه مردم ، آمادگى براى اجراى احكام الهى ندارند ، چنانچه صفآرايى جمل و صفّين و نهروان ، گوشهاى از آن را نشان داد . و ديديم كه امير المؤمنين عليه السّلام براى تغيير بعضى از بدعتها ، با مقاومت مردم روبرو شد .
( تفصيل كلام را در بحار الانوار 34 / 167 - 182 بخوانيد ) .
حضرتش ، خود ، تمام اين گونه برخوردها را انتظار داشت ، چنانچه در يكى از خطبههاى اوايل خلافت فرمود :
« لم تكن بيعتكم ايّاى فلتة . و ليس امرى و امركم واحدا . انى اريدكم للّه ، و انتم تريدوننى لأنفسكم »
بيعت شما با من ، بىانديشه و تدبير نبود ، و كار من و شما يكسان نيست . من شما را براى خدا مىخواهم ، و شما مرا براى خود مىخواهيد . ( نهج البلاغه ، خطبه 136 ) .
و تفصيل اين مقال ، مجالى ديگر مىطلبد .
و سوم اينكه : اگر فرض كنيم تمام علماء و دانشمندان به تمام احكام عمل كنند باز هم وجود آنها ما را از وجود امام بىنياز نمىسازد ، زيرا آنها از سهو و اشتباه مصون نيستند ، پس در هر زمان احتياج به وجود شخصى معصوم كه از خطا و اشتباه محفوظ باشد ، داريم تا مرجع و پناه مردم بوده ، حقايق احكام را براى آنها بيان فرمايد ، و آن شخص معصوم كسى جز امام نمىتواند باشد . -