تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف البلابل القلاقل (فارسى) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
دقيانوس بگريختند . ما گمان مىبريم كه اين جوانان در آنچه ميگوينذ ، صادق‌اند . مصلحت آنست كه ركوب فرماييى تا با وى برويم ، باشذ كه خذاى - تعالى - ايشانرا بر تو ظاهر گرداند ، و در عهد تو اين حالت پيذا شوذ . پاذشاه برنشست . و تمامت لشكر وي از كافر و مسلمان با وي برنشستند . چون بنزديك غار رسيذند ، چون اصحاب الكهف لشكر ديذند ، يكديگر را معانقه كردند و بگريستند . ازين طرف ، تمليخا پاذشاه را گفت : تو آنجا مكث فرما ، تا من بروم و ايشانرا خبر دهم ، مباذا كه ايشان بترسند . آنگه تو بيا و حال ايشان مشاهده كن . تمليخا برفت و اصحابرا خبر داذ . عبد الله عباس - بروايت ابى صالح - گويذ : پادشاه و بعضى از خواص او در غار رفتند ، و ايشانرا از حال ايشان بپرسيذند . ايشان قصهء غصهء خوذ بازگفتند . بدر غار نگريستند . آن لوح ديذند كه آن دو مرد مسلمان نوشته بوذند كه پيش ازين ياد كرديم ، اسماى ايشان و آباء ايشان و فرار ايشان از دقيانوس بر آن مذكور و منقوش بوذ . پاذشاه گفت : اين جوانان در عهد دقيانوس بمردند ، و در عهد من خذاى - تعالى - ايشانرا زنده كرد . هيچكس از كفار نماند ، الا همه مسلمان شدند . « 1 »
هامش
( 1 ) - اين مضمون ، با اختلافاتى ، در روايت پاسخ امير المؤمنين عليه السلام به فردى يهودى در مورد اصحاب كهف آمده است . بنگريد : الغدير 6 / 149 - 154 به نقل از تفسير ثعلبى . خداى تعالى مىفرمايد :« إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ »( آل عمران / 19 ) « اسلام » بطور مطلق ، نام دينى است كه خداى تعالى در هر زمان به حجتهاى خود ( انبياء و اوصياء عليهم السلام ) وحى فرموده و از پيروان آنان در هر زمان ، همان دين را مىخواهد . -