تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شريف البلابل القلاقل (فارسى) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
ان تأتينا منه بخير » يعنى : « برو ببركت خذاي - تعالى - با ياران كه با تواند [ 9 - پ ] تا ببطن نخله فروذ آييى . و آنجا مترصد كاروان قريش باش ، تا باشذ كه مالى « 1 » چند از آن ايشان نزد ما آري » عبد اللّه گفت : فرمان رسول خدا را مطيع و منقادم . پس روى سوى اصحاب كرد و گفت : حكم رسول خذا چنين است ، و مرا فرموذه است كه هيچكس از شما باكراه با خوذ نبرم . باتفاق مىرفتند ، تا به معدن رسيذند . اشتران سعد وقاص و عتبة بن غزوان گم شذند . ايشان - هر دو - دستورى خواستند تا اشتران باز طلبند . عبد اللّه ايشانرا دستورى داذ ، و عبد اللّه با بقيت اصحاب برفت ، تا ببطن نخله فروآمذ . و نخله موضعى است ميان مكه و طايف ، كه از آنجا احرام گيرند . كاروانى از آن قريش كه با ايشان اديم « 2 » و مويز و قماشى چند از متاع طايف بوذ ، برايشان بگذشت . و عمرو حضرمى و حكم بن كيسان و عثمان بن عبد اللّه بن مغيره و نوفل بن عبد اللّه مخزومى با ايشان بوذند . چون نظر ايشان بر اصحاب رسول افتاد ، بترسيذند . عبد اللّه جحش گفت : قوم از ما ترسيدند . بياييذ تا سر يكى از شما بتراشيم ، تا ايشان ايمن شوند و گمان برند كه عماريم . چنان كرديم . سر عكاشه بتراشيذند . ايشان چون ديذند كه ايشان بسر تراشيذن مشغول‌اند ، گفتند : فارغ باشيد كه ايشان قوم عمارند ، يعنى قصد عمره دارند . ايمن شذند ، و اين حالت در آخر روز جمادى الاخر بوذ . با يكديگر مشورت كردند و گفتند : اگر امشب ايشانرا فروگذاريم ، ماه حرام ؛ يعنى : ماه رجب درآيذ ، و ما را از قتال با
هامش
( 1 ) - تفسير ابو الفتوح رازى : خبرى . ( 2 ) - اديم بر وزن نديم به معنى چرم و پوست باشد ( برهان قاطع ) .