بهشتى بدانچه « 1 » كردند از شكيبايى ،
وَ يُلَقَّوْنَ فِيها تَحِيَّةً وَ سَلاماً
و پيش آرندشان در وى « 2 » تحيّت و سلام پادشاهى . ( 75 )
خالِدِينَ فِيها
جاويدانان « 3 » در آن
حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاماً
نيك قرارگاهى ، و نيك پادشاهى « 4 » . ( 76 )
قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ
بگو يا محمد چه خطر داشتى به بودن شما پروردگار من اگر نه خواندن وى بودى شما را به ايمان و طاعت ،
فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزاماً
و خواندتان به زفان مصطفى صلى اللّه عليه و سلم و تكذيب كرديت و خويشتن را « 5 » سزاى دوام تعذيب كرديت به آخرت . و گويند معنى وى آن « 6 » است كه « 7 » چه باك داشتى از آمرزش شما ، پروردگار شما ، اگر نه بودى معبود خواندن بتان كار شما ؛ و تكذيب كرديت خداى تعالى را ، و رسول عليه الصلاة و السلام را ، و سزا شديت عذاب بر دوام را . ( 77 )
هامش
( 1 ) - ن : بدانج .
( 2 ) - ن : « در وى » ندارد .
( 3 ) - ن : جاودانان .
( 4 ) - ن و ت : باشگاهى .
( 5 ) - ن : « را » ندارد .
( 6 ) - ن : اين .
( 7 ) - ن و ت « كه » ندارد .