در تفسير قرآن كريم تأليف أبو بكر سورآبادى : و آنكسها كى چون نفقه كنند گزاف نكنند و تنگى نكنند ، در ترجمهء
وَ الَّذِينَ إِذا . . .
( در سورهء 25 / آيهء 67 ) .
در تفسير كمبريج ، اقتار ، تنگى كردن زندگانى باشد بر خود بدانچه نفقه نكند مال خود ( ج اول ، ص 293 ) در تفسير كشف الاسرار : و آدمى بخيل است و خسيس ، در ترجمهء
وَ كانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً .
( سورهء 17 / آيهء 100 ) و نيز در سورة الفرقان ، نه گزاف كنند و نه به تنگى زيند ، در ترجمهء
لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا .
در قانون الادب ، القتور : تنگ دست . و در منتهى الارب ، قتور : نفقه تنگكننده بر عيال و مرد ناكس سخت زفت .
باد بزان : باد وزنده .
وى است آن خداى كه مىبردتان ، در دشت بر ستوران ، و در دريا به كشتىهاى روان ، تا چون باشيت در كشتىهاى گران ، و مىبرد كشتى مر اهل كشتى را به باد بزان ، و باشند اهل كشتى بدين حال شادمان ، در ترجمهء
هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها
. ( سورهء 10 / آيهء 22 ) اين كلمه در اصل ، بادبران خوانده مىشد و در نسخهء افغانستان هم همينطور بود ، در نسخهء تركيه بادبان ، و ما در غلط نامهء چاپ اوّل شرحى آوردهايم كه نادرست است .
گرچه « بران » مىتواند صفت فاعلى باشد از مصدر « بردن » ؛ يعنى بادى كه برندهء كشتى است .
ليكن شكل « بزان » با زاء راى ترجيح داديم كه صفت باد است و استعمال بيشترى دارد ، مانند :
و يا خود ز باد بزان زادهاند * به مردم ز يزدان فرستادهاند ( شاهنامه ، از فرهنگ تاريخى ) در تفسير طبرى ، ميبدى و لسان التنزيل : ريح طيّبة راى بادى خوش معنى كردهاند ، و در بعضى مواقع ليّنة الهبوب ، تفسير ميبدى ج 4 ص 272 .
باشانيدن : جاى دادن و آرامانيدن ، متعدى باشيدن .
بباشانيتشان آنجا كه شما باشيت ، در ترجمهء
أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنْتُمْ
( سورة 65 / آيهء 6 )
بجه : موى پيشانى .
شناخته شوند مشركان به نشانى روهاشان ، و گرفته به بجهها و پايان ، در ترجمهء
يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصِي وَ الْأَقْدامِ .
( سورهء 55 / آيهء 41 ) حقا كه اگر بازنايستند از اين كار ، هرآينه فرماييم گرفتن و كشيدن بجهء اين دروغگوى