كنم ز آتش طبع خود آفروزه بلند * ز آفرين تو گر باشد آفروزهء من ( سوزنى ، بنقل فرهنگ لغتنامهء دهخدا ) اى رسيده شبى به كازهء من * تازه بوده به روى تازهء من نرم گشته به لوس و لابهء من * گرم گشته به آفرازهء من ( ديوان سوزنى ، بتصحيح دكتر شاه حسينى ، ص 407 ) و در قرآنهاى مترجم خطى آستانه به شمارههاى 51 و 12 نيز افرازه و افروزه آمده است :
آماشتن ( آماردن ) : شمردن ، به حساب آوردن ، مجازا اهميت دادن ، به روى خود آوردن است .
و چون بگذرند به لغو كريموار گذرند : و جايى بود كه كريمى درگذاشتن بود ، و بود كه در ناآماشتن بود ، و بود كه در بازداشتن بود ، و بود كه در برّ داشتن بود ، در ترجمهء
وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً .
( سورهء 25 / آيهء 72 ) ، يعنى بخشندگى و جوانمردى گاهى در عفو كردن و بخشيدن و زمانى در بىاعتنائى كردن است و موقعى در نهى كردن و جائى در نيكى كردن مىباشد .
اندخسواره : پناهگاه از مصدر اندخسيدن .
و به يقين دانستند كه اندخسوارهاى نيست از خداى مگر به خداى ، در ترجمهء
وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ .
( سورة 9 / آيهء 118 ) و نيز رجوع شود به 72 / 22 ، 75 / 11 ، 112 / 2 ، اين واژه به صورت اندخشواده از مصدر اندخشيدن ( اندخسيدن ) و اندخسواره در بعضى از متون و فرهنگها آمده است و صاحب فرهنگ رشيدى اين بيت لبيبى را براى آن شاهد آورده است كه :
ز خشم اين كهن گرگ ژكاره * ندارد جز درت اندخسواره و در قرآن مترجم خطى آستانه به شمارهء 2 سورهء 42 ص 360 : اندخشواذه ، در ترجمهء ملجأ آمده است .
انفرز : نفقه تنگ داشتن ، تنگ دست زيستن ، زفتى كردن .
اين واژه با اين هيئت و شكل در فرهنگنامهها بدست نيامد ، اما معنى آن بر ما پوشيده نيست زيرا در ترجمهء قتر و قتور آورده شده است مانند :
بگو اگر شما مالك شديتى مر خزينههاى روزى خداى تعالى را ، نكرديتى نفقه از بيم فقر و فاقه ؛ و آدمى با انفرز است ، هر چند بسيار ورز است ، در ترجمهء
قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذاً لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفاقِ وَ كانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً .
( سورهء 17 / آيهء 100 ) .
و آنها كه چون نفقه كنند اسراف نكنند و انفرزنى ، و در ميان عدل جوينده باشند و و بال ورزنى ، در ترجمهء
وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً .
( سورهء 25 / آيهء 67 ) .
در لسان التنزيل ، القتر و القتور و و الاقتار و التّقتير : نفقه تنگ داشتن .