تباهكاران را به يقين . ( 77 )
قالَ إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدِي
گفت اين مال بدان دادندم كه علمى است نزد من يعنى حفظ توريت ، و من به « 1 » استحقاق خويش يافتهام آنچه « 2 » مىبينيت ؛ و قيل اين مال به علم خويش به دست آوردهام يعنى علم كيميا « 3 » ، نه به فضل پادشا .
أَ وَ لَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثَرُ جَمْعاً
ا ندانسته است كه خداى تعالى ، هلاك كرد پيش از وى از قرنها ؛ آنها را كه بودند « 4 » از وى به قوّت پيشتر ، و به جمع بيشتر .
وَ لا يُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ
و پرسيده نشوند بدان جهان ، از گناهان خويش از اين « 5 » گنهكاران ، بلك « 6 » ناپرسيده بدانندشان فرشتگان « 7 » ، به سيماهاى رويهاشان ، و برندشان ناپرسيده به دوزخ جاويدان « 8 » . ( 78 )
فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ
و بيرون « 9 » آمد قارون بر قوم خويش ، با آرايش و نمايش خويش ؛ يعنى سوار ، بر استر « 10 » رهوار . زين وى زرّين ، و جل وى ابريشمين ، و با وى غلامان و كنيزكان بسيار با جامههاى رنگين
قالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا
گفتند آنها كه مىخواستند زندگانى دنيا و نعمت
يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ
كاشكى ما راستى نعمت ، مثل آنچه « 12 » قارون را دادهاند از مال و غنيت ، چه « 11 » وى با بهرهء بزرگ است و با دولت . ( 79 )
وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً
و گفتند آنها كه عالمان بودند آن گويندگان را ، واى بر شما ثواب خداى تعالى بهتر
هامش
( 1 ) - ن و ت : و به .
( 2 ) - ن : آنج .
( 3 ) - اصل : كيما .
( 4 ) - ن و ت : « بودند » ندارد .
( 5 ) - ن و ت : اين .
( 6 ) - ن : بل كه .
( 7 ) - ن : فريشتگان .
( 8 ) - ن : جاودان .
( 9 ) - ن : برون .
( 10 ) - ن : اشترى - ت : مانند متن است .
( 11 ) - ن و ت : « چه » ندارد .
( 12 ) - ن : آنج .