ka - cto did keizisni yazdan kart
چون كسى را ديدى كه لعن بر يزدان كرد . . .
amah eton esnutku
ما چنين شنيديم كه . . . « 1 » گرچه فعل رفتن و بودن متعدى نيست ، ليكن اين روش از فعل متعدى پهلوى ، به فعل لازم درى نيز سرايت كرده است .
استعمال « مى »
گاهى « مى » قبل از اجزاء فعل مركب قرار مىگيرد :
اگر مشركان مكه مى كافر شوند به وى . ( سورهء 6 / آيهء 89 ) .
و ليكن منافقان نمىبرافتند بر حكمتهاى اينها . ( سورهء 63 / آيهء 7 ) .
و گاهى هم « مى » بين اجزاء فعل مركب واقع مىشود ، ( كه اين طرز استعمال در اين كتاب بيشتر از نوع اول است ) :
أ به پند من پند نمىگيريت و در حال بتان نمىنگريت ؟ ( سورهء 6 / آيهء 80 ) .
آنها كه مردمان را از دين خداى تعالى بازمىداشتند . ( سورهء 11 / آيهء 19 ) .
البته « مى » در فعل بسيط نيز فراوان به چشم مىخورد :
مىرمد دلهاى ناگروندگان . ( سورهء 39 / آيهء 45 ) .
و اينها در خانههاى ايشان مىروند . ( سورهء 32 / آيهء 26 ) .
مفعول مطلق
چون جنبانيده شود زمين جنبانيدنى . ( سورهء 56 / آيهء 4 ) .
و ريزه كرده شود كوهها ريزه كردنى . ( سورهء 56 / آيهء 5 ) .
و گردن بردند گردن بردنى بزرگ به ناگرويدن . ( سورهء 25 / آيهء 21 ) .
انواع ( ى ) :
1 - شرطى : و اگر شرك آوردندى حبطه شدى آنچه مىكردند از طاعت فراوان خويش ( سورهء 6 / آيهء 88 ) .
هامش
( 1 ) - رجوع شود به دستور فارسى ميانه ، تأليف و . س . راستار گويوا ، ص 150 و 151 ، چاپ بنياد فرهنگ .