كردن ، غم خوردن ، غنيمت آوردن ، پنهان داشتن ، عفو كردن ، حرب كردن ، توبه دادن ، خشم فروخوردن .
فعلهاى مركب با پيشوند : اندر آوردن « 1 » ، بازآمدن ، بازداشتن ، بازرفتن ، بازگردانيدن ، بازايستادن ، بازگشتن ، بر نشستن ، بر انگيختن ، بر كاويدن ، در رسانيدن ، در پراكندن ، فرا آمدن ، فراز آمدن ، فراز آوردن ، فراز كردن ، فروخوردن ، فروپوشيدن ، فرونشستن ، فروگشتن ، فرودباريدن .
صرف بعضى صيغهها ، از بودن و باشيدن :
هيم ، هيى ، هيند ، هييت .
بوم ، بوى ، بوند .
باشم ، باشيت ، باشند ، باشانيت .
فعل مجهول
در اين تفسير فعل مجهول به چند طريق به كار رفته است :
1 - تركيب صفت مفعولى با « شدن » از قبيل :
در آورده شوند ، بدل كرده شوند ، چرا فرستاده نمىشود ، آنها كشيده شوند ، پرسيده شود .
2 - فعل مجهول عربى را به فعل معلوم فارسى ترجمه كرده است مثل :
فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدِينَ
، همهء جادوان به سجده افتادند ، و زبان به كلمهء توحيد بگشادند . ( سورهء 26 / آيهء 46 ) .
فَهُمْ يُوزَعُونَ
، ايشان را جمله مىكنند و به شمارگاه مىبرند . ( سورهء 27 / آيهء 83 )
وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ
، و مرا فرمان است كه باشم از منقادان و مخلصان . ( سورهء 10 / آيهء 72 )
قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ
لعنت بر كافر باد چون گردن برده است . ( سورهء 80 / آيهء 17 ) كه در اين مورد دو نظر مىشود اظهار كرد :
يكى اينكه مؤلف ، به مجهول بودن مرجع ضمير افعال فارسى بسنده كرده و آن را جاى گزين فعل مجهول ساخته است .
دوم اينكه احتمال مىرود كه اين شيوه دنبالهء نثر پهلوى باشد كه در آن روزگار فعل معلوم فارسى ميانه ، ساختمان مجهول داشته است ، به اين معنى كه مفهوم « خوردم » در حقيقت با عبارت « به وسيله من خورده شد » برابر است . « 2 » 3 - ترجمهء فعل معلوم عربى به فعل مجهول فارسى :
گاهى مىبينيم كه مؤلف فعل مجهول فارسى را ، در ترجمهء فعل معلوم عربى به كار برده
هامش
( 1 ) - آمدن « اندر » جلو فعل بسيار كماستعمال است .
( 2 ) - رجوع شود به مقاله اينجانب در مجلهء راهنماى كتاب ( فروردين 1351 ، شماره 1 - 2 ، سال پانزدهم ، ص 48 ) .